در حال دیدن: اکس باکس

فضای خنک و مرطوب اتاق، تنها با نور مانیتور روشن شده بود. صدای وزوز کمپرسور یخچال در پسزمینه، تنها همراه…

وقتی برای اولین بار پدال گاز را در مکزیک خیالی و رنگارنگ فورزا هورایزن ۵ فشار دادم، احساسی شبیه به…

گاهی یک بازی مثل یک جلسه‌ی مشاوره‌ی غیرمنتظره است؛ نه با کاناپه‌های چرمی و یادداشت‌برداری، بلکه با پرتاب میخ به…

پرده آخر نمایشی که سهگانه «جهان ترور» را به پایان میبرد، با نام «Hitman 3» آغاز میشود. من، به عنوان…

شهر شب، شهری که نفس‌هایش از دود و نئون است و قلبش از سیم و سیلیکون می‌تپد. قدم گذاشتن به…

گاهی یک بازی آنقدر در اجرای ایده‌اش ماهرانه عمل می‌کند که شما را مجبور می‌سازد تعریف سنتی از یک ژانر…

وقتی برای اولین بار در آپارتمان متروک جیل والنتین به هوش میآیید، اولین چیزی که توجهتان را جلب میکند سکوت…

وقتی برای اولین بار کفش‌های آهنی اسلیر را به پا کردم و خودم را در میان ویرانه‌های آسمان‌خراش‌های شعله‌ور و…