فضای خنک و مرطوب اتاق، تنها با نور مانیتور روشن شده بود. صدای وزوز کمپرسور یخچال در پسزمینه، تنها همراه من بود و من، در آستانهی قدم گذاشتن بر حلقهی زتا هالو. بعد از سالها انتظار، بالاخره «Halo Infinite» را در دست داشتم. تجربهای که قرار بود نه فقط یک بازی، که یک بازگشت باشکوه باشد. حالا پس از گذراندن ساعتها در این جهان، میتوانم بگویم که این بازگشت، مثل یک دوگانهسواری نفسگیر است؛ هم هیجانانگیز است و هم در لحظاتی، شما را از ترس به لرزه میاندازد.
اولین چیزی که پس از آغاز کمپین توجه را جلب میکند، سکوت است. سکوتی سنگین که بر فضا حاکم است. مستر چیف، قهرمان افسانهای ما، پس از یک شش ماه شناور بودن در خلأ، دوباره بیدار میشود تا با واقعیتی تلخ روبهرو شود: شکست. نیروهای UNSC نابود شدهاند و «بنیشد» (The Banished) بر حلقهی هالو مسلط هستند. این شروع قدرتمند، نوید یک داستان شخصی و درونگرا را میدهد. ما دیگر آن قهرمان شکستناپذیر قدیمی نیستیم؛ چیفی هستیم که زخم خورده، شکست خورده و با بار سنگین گذشته دستوپنجه نرم میکند.
و اینجاست که بازی بزرگترین قدرت و در عین حال، ضعف خود را آشکار میکند. داستان «Halo Infinite» یک پارادوکس جالب است. از یک سو، رابطهی بین چیف و «اسلحه» (The Weapon)، هوش مصنوعی جدید، قلب تپندهی ماجراست. دیالوگهای بین این دو، پر از لحظات ظریف، طنز خشک و احساساتی است که پیش از این در چیف سراغ نداشتیم. صداپیشگی استیو داونز و جِن تیلور (در نقش دو شخصیت) عالی است و عمق تازهای به شخصیتپردازی میبخشد. پایانبازی نیز یکی از تاثیرگذارترین و خوشساختترین پایانهای تاریخ سری هالو است که واقعاً موفق میشود احساسات را برانگیزد.
اما از سوی دیگر، مسیر رسیدن به این پایان باشکوه، گاهی خالی و بینشان به نظر میرسد. بخش اعظم داستان میانی، فاقد حس فوریت و خطر واقعی است. شخصیت شرور اصلی، اسکاروم، با وجود ارائهی صداپیشگی بینظیر و انگیزههای مشخص، در طول بازی حضوری پررنگ و مداوم ندارد. احساس میکنید با یک تهدید انتزاعی مبارزه میکنید، نه با یک دشمن ملموس. برخی از شخصیتهای فرعی، مانند خلبان، اگرچه در لحظاتی درخشان هستند، اما به نظر میرسد بیشتر برای پر کردن فضا و ایجاد موقعیتهای احساسی برای چیف طراحی شدهاند تا شخصیتهایی مستقل با قوس داستانی کامل. این عدم تعادل، گاهی ریتم داستان را کند میکند و از شدت درگیری عاطفی میکاهد.
اما اگر از درِ داستان که خارج شویم و پا به جهان بازی بگذاریم، با یکی از لذتبخشترین و روانترین سیستمهای گیمپلی در تاریخ شوترهای اولشخص روبهرو میشویم. اینجا است که «Halo Infinite» واقعاً میدرخشد. حرکت در محیط با گرپلشات (Grappleshot) یک انقلاب محض است. حس کنترل و سیالیتی که این وسیله به شما میدهد، بینظیر است. دیگر چیف یک تانک شناور نیست؛ او یک شکارچ چابک و مرگبار است که میتواند مانند عنکبوت از دیوارها بالا برود، خود را به سمت دشمنان پرتاب کند، سلاحها را از دور دست بگیرد و با یک حرکت نمایشی، ضربهی نهایی را وارد کند. این مکانیک به قدری اعتیادآور و کامل است که تمام دیگر قابلیتهای جانبی (مثل دیوار محافظ یا سنسور تهدید) در سایهی آن کمرنگ میشوند.
جهان بازی، یعنی حلقهی زتا هالو، به شکل یک محیط نیمهباز طراحی شده است. عبارت «باز-جهانی» را با احتیاط برای آن به کار میبرم، زیرا اینجا خبری از شهرهای شلوغ یا نقشههای عظیم به سبک بازیهای نقشآفرینی نیست. بلکه یک محیط متمرکز و دستساز است که آزادی عمل قابل توجهی در نحوهی نزدیک شدن به اهداف به شما میدهد. میتوانید مستقیم به سمت مأموریت اصلی بروید، یا وقت خود را صرف آزادسازی پایگاههای عملیاتی (FOBs)، شکار هدفهای ارزشمند (HVTs) و جمعآوری منابع کنید. این فعالیتهای جانبی اگرچه در نوع خود تکراری هستند (آزادسازی پایگاه، نجات سربازان)، اما به لطف گیمپلی درخشان و امکانپذیریهای تاکتیکی مختلف، خستهکننده نمیشوند. هر درگیری، به لطف هوش مصنوعی خوب دشمنان و تنوع سلاحها، یک چالش لذتبخش است.
با این حال، این جهان زیبا خالی از ایراد نیست. بزرگترین مشکل، یکنواختی بصری است. زتا هالو با وجود زیباییهایش، عمدتاً از مناظر جنگلی، صخرههای سنگی و تأسیسات فلزی براینیشد تشکیل شده است. پس از چند ساعت، حس میکنید که همهجا را دیدهاید. تنوع زیستمحیطی که در آثار قبلی سری هالو (مثل محیطهای برفی، جنگلهای بارانی یا شهرهای پیشرفته) وجود داشت، اینجا غایب است. این موضوع، همراه با تکرار برخی از محیطهای داخلی (دالانهای آبی-خاکستری معروف) در مأموریتهای اصلی، پس از مدتی تا حدودی خستگی ایجاد میکند.
از نظر فنی، بازی روی سختافزار نسل جدید عملکردی پایدار و روان دارد. حالت عملکرد ۶۰ فریم بر ثانیه تجربهای نرم و رضایتبخش ارائه میدهد. طراحی صدا نیز ستودنی است. هر شلیک، هر انفجار و هر فریاد دشمن، با وضوح و قدرت مناسب در فضای بازی پخش میشود. موسیقی نیز ترکیبی هوشمندانه از تمهای نوستالژیک و ملودیهای جدید است که فضاسازی را کامل میکند.
در نهایت، «Halo Infinite» مانند یک قهرمان زخمخورده اما مصمم است. ممکن است در راه رفتن کمی لنگ بزند (در بخش داستانپردازی میانی و تنوع بصری)، اما وقتی نوبت به نبرد میرسد، قدرتی خیرهکننده و چابکی مرگبار از خود نشان میدهد. این بازی پایه و اساسی فوقالعاده برای آیندهی این فرنچایز میسازد. گیمپلی آن یک شاهکار مدرن است که استانداردهای جدیدی را تعریف میکند. اگر شما از آن دسته بازیکنانی هستید که برای مکانیکهای عمیق، احساس کنترل مطلق و لحظات اکشن فراموشنشدنی ارزش قائلید، زتا هالو مکانی است که باید آن را فتح کنید. اما اگر به دنبال یک داستان پیچیده با شخصیتپردازی متراکم در تمام طول مسیر یا یک جهان باز با شگفتیهای بصری مداوم هستید، ممکن است کمی ناامید شوید.
برای من، خاطرهی پرواز با گرپلشات در میان درختان، زیر آسمان مصنوعی حلقه، و فرود آمدن بر سر یک بروت عظیمالجثه، از هر تکرار محیط یا ضعف داستانی میانی ماندگارتر است. «Halo Infinite» شاید کامل نباشد، اما قطعاً یک بازی ضروری برای صاحبان ایکسباکس و علاقهمندان ژانر است. این بازی نشان میدهد که حتی قدیمیترین قهرمانها هم میتوانند با یادگیری چند حرکت جدید، دوباره دنیا را نجات دهند.
Halo Infinite
یک بازگشت نفسگیر با گیمپلی بینظیر که اگرچه در روایت میانی لنگ میزند، اما بنیانی محکم برای آیندهی فرنچایز میسازد.
نکات مثبت
- سیستم گیمپلی درخشان و روان با مکانیک گرپلشات انقلابی
- رابطهی عمیق و باورپذیر بین مستر چیف و هوش مصنوعی جدید
- پایانبازی قدرتمند و احساسی که آیندهی سری را نوید میدهد
نکات منفی
- داستان در بخش میانی فاقد کشش و احساس فوریت کافی
- یکنواختی نسبی محیطهای بازی و تکرار بایومهای مشابه
- ضعف حضور پررنگ و مستمر شخصیت شرور اصلی در طول بازی
-
گیمپلی
-
داستان
-
صداگذاری
-
گرافیک





