نویسنده: admin

هوا پر از گرد و خاک بود و زمین زیر پایم میلرزید. چیزی که در ابتدا شبیه یک تپهٔ دور به نظر میرسید، حالا با هر قدمی که برمیداشتم، به یک کوه زنده و خشمگین تبدیل میشد. این اولین مواجههٔ من با یکی از غولهای «مونستر هانتر وایلدز» بود و در آن لحظه، تنها چیزی که میتوانستم به آن فکر کنم این بود: «حالا دقیقاً چطور باید این را بکشم؟» این حس ترس شیرین و هیجان حل یک معمول غولپیکر، همان قلب تپندهٔ تجربهای است که کپکام یک بار دیگر، البته با فراز و نشیبهایی قابل توجه، پیش روی ما…

بخوانید...

بوی باروت و نوستالژی دهه نود میلادی در هوا پیچیده است. «کال آو دیوتی: بلک اپس ۶» با ادعای بازگشت به دوران اوج خود وارد میدان شده، دورانی که داستان‌های توطئه‌آمیز و شخصیت‌های به یاد ماندنی، قلب تپنده تجربه بودند. اما پس از گذراندن ساعاتی طولانی در کمپین تک‌نفره، چندیدن شب درگیر جنگ‌های چندنفره و حتی گشت‌وگذاری در حالت زامبی‌ها، باید بگویم این بازگشت، بیشتر شبیه به یک مهمانی است که موسیقی و رقصش عالی است، اما مهمانان و داستانش شما را به یاد خاطرات قدیمی نمی‌اندازد. **کمپین: سایه‌ای از گذشته** داستان در سال‌های پس از جنگ سرد و در…

بخوانید...

گاهی یک بازی آنقدر در اجرای بخشی از ایده‌هایش درخشان است که می‌توانی چشم‌هایت را روی نقاط ضعفش ببندی و غرق در جادوی آن شوی. «بلک میث: ووکونگ» دقیقاً چنین تجربه‌ای است. سفری چهل ساعته‌ام در این دنیا، ترکیبی عجیب از حیرت مطلق و گاه، کلافی آزاردهنده بود. از همان لحظات اولیه، بازی با یک سکانس سینمایی نفس‌گیر تو را در دل اسطوره‌ای کهن پرتاب می‌کند. تو «آن که مقدر شده» هستی، میمونی که با یک چوبدست به دنبال شش یادگار گمشده ووکونگ افسانه‌ای به راه می‌افتد. اما این یک بازگویی ساده نیست؛ بلکه تفسیری تاریک و فلسفی از داستان…

بخوانید...

سفر سینوا به سرزمین شمالی‌ها، از همان لحظات نخست، با موجی خروشان و تصویری از تقلای او برای نفس کشیدن در میان آوارهای یک کشتی شکسته آغاز می‌شود. این شروع، حکم یک وعده است؛ وعده‌ای مبنی بر اینکه قرار است بار دیگر در عمیق‌ترین لایه‌های روان یک شخصیت غرق شویم، اما این بار در قالبی به وسعت یک حماسه. «سینوا: حماسه هل‌بلید ۲» دقیقاً همان مسیری را طی می‌کند که انتظارش را دارید: یک تجربه سینمایی نفس‌گیر و از نظر بصری خیره‌کننده که مرزهای داستان‌گویی و فناوری را جابه‌جا می‌کند. اما در این مسیر، گاهی آنقدر مشغول نشان دادن مناظر…

بخوانید...

گاهی یک بازی مثل یک سیاره است؛ از دور درخشان و جذاب به نظر می‌رسد، اما وقتی نزدیک می‌شوی، می‌بینی که سطحش پر از گودال‌ها و ناهمواری‌هایی است که می‌تواند سفرت را به چالش بکشد. «استلار بلید» دقیقاً چنین تجربه‌ای است. ساعتها با ایو، سرباز نخبه اسکادران هفتم، در زمینی پساآخرالزمانی قدم زدم، با موجوداتی به نام «نایتیبا» جنگیدم و سعی کردم آخرین بقایای بشریت را نجات دهم. اما این سفر، مانند شمشیر دو لبه‌ای که ایو در دست دارد، همزمان که درخشش‌های خیره‌کننده‌ای دارد، گاهی نیز با کندی و ناهماهنگی بر پوست دستت می‌نشیند. بیایید از قلب تپنده بازی…

بخوانید...

سفر من در سرزمین‌های ورموند و باتال با یک سکوت سنگین آغاز شد. سکوتی که نه از آرامش، که از انتظار برای فریادی اژدهاگونه پر شده بود. «Dragon’s Dogma 2» بلافاصله مرا در گردابی از آشنا و غریب غرق کرد. از همان قدم‌های اول در جنگل‌های اطراف شهر مرزی، بازی به وضوح اعلام می‌کند که اینجا قلمرویی است که قرار نیست با شما مدارا کند. گرگ‌ها تنها دشمن شما نیستند، تاریکی مطلق شب است، و مسیرهای طولانی و پرخطر، خود بخشی از هویت این ماجراجویی هستند. این بازی، بیش از آنکه دنباله‌ای ساده باشد، گویی بازتعریف جسورانه‌ای از تمام آن…

بخوانید...

پس از خروج از سایه‌های فلزی میدگار، نفس عمیقی کشیدم. هوایی که ریه‌هایم را پر کرد، بوی خاک تازه، علف‌های هرز و آزادی می‌داد. «فاینال فانتزی ۷ رایبرث» دقیقاً همین حس را به من منتقل کرد: حس رهایی در جهانی وسیع، همراه با باری سنگین از انتظارات و خاطرات. این بازی، دومین فصل از سه‌گانه بازساخته، نه تنها یک نقشه بزرگ‌تر پیش پایم گذاشت، که یک سفر احساسی عمیق‌تر، یک سیستم مبارزه پیچیده‌تر و یک داستان‌سرایی جسورانه‌تر را وعده داد. پس از گذراندن نزدیک به ۹۰ ساعت در گوشه و کنار گایا، می‌توانم بگویم که این وعده در بسیاری زمینه‌ها…

بخوانید...

شب بود، و ساعت روی میز خوابگاه به آرامی به سمت نیمه‌شب می‌چرخید. پنجره باز بود و نسیم خنکی که بوی دریا را می‌آورد، پرده‌ها را تکان می‌داد. دقیقاً در لحظه‌ای که عقربه‌ها به هم رسیدند، دنیا تغییر کرد. آسمان به سبزی سمی درآمد و همه چیز در سکوت مرگباری فرو رفت. این اولین مواجهه من با «ساعت تاریک» در «پرسونا ۳ ریلود» بود، و از همان ابتدا فهمیدم که با اثری روبرو هستم که می‌خواهد مرا در دل یک تناقض زیبا غرق کند: زندگی روزمره یک دانش‌آموز دبیرستانی در کنار نبردی اگزیستانسیال با مرگ. بعد از گذراندن نزدیک به…

بخوانید...

کوه قاف، این قلعهی اسرارآمیز و نفرینشده، از همان لحظات اول ورود، با سکوت سنگین و هوای مسمومش تو را در خود غرق میکند. اینجا جایی است که زمان از مفصلهایش جدا شده و گذشته، حال و آینده در هم میآمیزند. شما در نقش سارگون، جوانترین عضو گروه جنگجویان افسانهای «جاودانان» قدم به این سرزمین میگذارید؛ نه به عنوان یک شاهزاده، بلکه به عنوان یک سرباز وظیفهشناس که مأموریت نجات شاهزادهی ربودهشده را بر عهده دارد. چیزی که در نگاه اول شاید یک مأموریت خطیر به نظر برسد، به سرودی حماسی از چالاکی، شمشیرزنی و کشف راز تبدیل میشود که…

بخوانید...

بازگشت آلن ویک پس از سیزده سال انتظار، چیزی فراتر از یک دنباله ساده است. این بازی یک تجربه چندوجهی و عمیقاً شخصی است که مرزهای روایت و گیم پلی را در هم میآمیزد. من به عنوان کسی که ساعتها در جنگلهای مهآلود برایت فالز قدم زدهام و در کوچههای تاریک و نئونی «مکان تاریک» گم شدهام، میتوانم بگویم که رمدی یک شاهکار ترسناک روانشناختی خلق کرده که هم احترامآمیز به گذشته است و هم جسورانه به سمت آینده قدم برمیدارد. داستان از دو دیدگاه موازی روایت میشود: ساگا اندرسون، مأمور افبیآی که برای حل یک قتل مرموز به برایت…

بخوانید...