هوا پر از گرد و خاک بود و زمین زیر پایم میلرزید. چیزی که در ابتدا شبیه یک تپهٔ دور به نظر میرسید، حالا با هر قدمی که برمیداشتم، به یک کوه زنده و خشمگین تبدیل میشد. این اولین مواجههٔ من با یکی از غولهای «مونستر هانتر وایلدز» بود و در آن لحظه، تنها چیزی که میتوانستم به آن فکر کنم این بود: «حالا دقیقاً چطور باید این را بکشم؟» این حس ترس شیرین و هیجان حل یک معمول غولپیکر، همان قلب تپندهٔ تجربهای است که کپکام یک بار دیگر، البته با فراز و نشیبهایی قابل توجه، پیش روی ما گذاشته است.
وایلدز شما را به سرزمینهای ممنوعه میبرد، جایی که افسانهها از تمدنی گمشده و هیولایی منقرضشده حکایت میکنند. به عنوان یک شکارچی باتجربه، مأموریت شما روشن کردن این رازهاست. باید اعتراف کنم که برای یک سری که همیشه روایت را در حاشیهٔ گیمپلی قرار داده، وایلدز گامهای بلندی به جلو برداشته. شخصیتهایی مانند «ناتا» و «آلما» حضور پررنگتری دارند و کاتسینهای باکیفیت، داستان را با جذابیتی بیشتر از گذشته پیش میبرند. با این حال، این پیشرفت نسبی است. در نهایت، داستان همچنان نقش یک راهنمای مهربان را بازی میکند که شما را از نقطهٔ الف به نقطهٔ ب میرساند تا بتوانید به کار اصلی، یعنی شکار، برسید. عمق عاطفی یا پیچیدگی روایی خاصی انتظار نداشته باشید. اینجا داستان بستری است برای نبرد، نه هدف نهایی.
و چه نبردهایی! بازیابی حس مقیاس و عظمت هیولاها، احتمالاً بزرگترین دستاورد وایلدز است. طراحی این موجودات حیرتانگیز است. از هیولاهای پرندهٔ چابک که مانند رعد در آسمان میچرخند تا غولهای سنگینوزنی که هر قدمشان زمینلرزه به پا میکند، تنوع و خلاقیت در اوج قرار دارد. نبرد با هر کدام مانند حل یک پازل متحرک و خشن است. شما باید الگوهای حمله را بیاموزید، نقاط ضعف را پیدا کنید و در لحظههای بحرانی، تصمیمات حیاتی بگیرید. سیستم مبارزه، که ستون فقرات این فرنچایز است، در وایلدز به اوج ظرافت خود رسیده. احساس هر ضربه، هر برش و هر فرار به موقع، با فیدبک صوتی و تصویری عالی، به دستان شما منتقل میشود.
یکی از بزرگترین نوآوریها، سیستم «حالت تمرکز» است. این مکانیک به شما اجازه میدهد روی بخش خاصی از بدن هیولا تمرکز کنید، با حملات متمرکز زخم ایجاد کنید و سپس با یک ضربهٔ قوی آن زخم را منفجر کرده و آسیب عظیمی وارد آورید. این سیستم لایهای تاکتیکی عمیق به نبردها اضافه میکند و شما را از حالت حملهٔ بیرویه خارج میسازد. شما باید مانند یک جراح در میدان نبرد عمل کنید. همچنین، قابلیت حمل دو سلاح متفاوت در یک شکار، انعطاف بیسابقهای به شما میدهد. شاید در میانهٔ نبرد متوجه شوید سلاح کوبندهٔ شما بر روی پوستهٔ سنگی یک هیولا اثر چندانی ندارد؛ کافیست سوار «سایکرت» – مرغ غولپیکر و وفادار شما – شوید، سلاح دومتان که یک سلاح برنده است را بردارید و استراتژیتان را کاملاً تغییر دهید.
صحبت از سایکرت که شد، باید بگویم این موجود تنها یک وسیلهٔ نقلیهٔ سریع نیست. او یک همراه است. در میدان نبرد میتواند شما را از زیر پا در رفتن نجات دهد، در تعقیب و گریز به کمکتان بیاید و حتی با حمله به هیولا حواسش را پرت کند. پیوند عاطفی که به مرور با این مرغ غولپیکر ایجاد میکنید، یکی از لحظات گرم و انسانی بازی در میان تمام آن خشونت و هیاهوست.
اما وایلدز فقط در میدان نبرد درخشان نیست. دنیای بازی نفسگیر است. سرزمینهای ممنوعه یک زیستبوم زنده و متغیر هستند. سیستم آب و هوای پویا فقط برای زیبایی نیست؛ بر گیمپلی تأثیر مستقیم میگذارد. ممکن است طوفان شنی دید شما را محدود کند و هیولاها رفتار تهاجمیتری پیدا کنند. یا باران سنگین باعث شود پوست یک هیولا سختتر شود و شما مجبور شوید استراتژی خود را تغییر دهید. این تغییرات، دنیا را پیشبینیناپذیر و هر بار بازی را تازه نگه میدارد.
از نظر بصری، وایلدز یک شاهکار فنی است. نورپردازی، به خصوص در غروب آفتاب یا زیر نور مهتاب، چشمنواز است. جزئیات بافت پوست هیولاها، گیاهان محیط و زرههای ساختهشده، خیرهکننده است. با این حال، این زیبایی بهایی دارد. در حالت عملکرد (Performance Mode) گاهی با افت فریم و کاهش کیفیت بافتها مواجه میشویم که در نبردهای سریع میتواند آزاردهنده باشد. حالت گرافیک (Graphics Mode) تجربهٔ بصری بینقصی ارائه میدهد، اما برای نبردهایی که نیاز به عکسالعمل سریع دارند، ممکن است انتخاب ایدهآلی نباشد.
طراحی صدا نیز در سطحی درخشان قرار دارد. هر غرش، هر خشخش برگ زیر پا، و هر برخورد سلاح به پوستهٔ هیولا، با دقت و وضوح بالا طراحی شده است. موسیقی متن نیز حماسی و متناسب با حال و هوای هر منطقه و هر نبرد است، اگرچه شخصاً طراحی صدا را به خاطر نقش حیاتیاش در گیمپلی، برجستهتر میدانم.
با تمام این زیباییها و عمق گیمپلی، وایلدز خالی از اشکال نیست. بزرگترین نقطهضعف آن، احساس کمبود محتوا در بخش انتهایی بازی است. پس از اتمام داستان اصلی که خودش نسبتاً کوتاه احساس میشود، محتوای «اِندگیم» عمق و چالش مورد انتظار را ارائه نمیدهد. برای بازیکنان حرفهای که به دنبال ساعتها مبارزهٔ سخت و گرفتن بهترین لوازم هستند، ممکن است این بخش زودتر از حد انتظار به تکرار بیفتد. خوشبختانه کپکام قول بهروزرسانیهای رایگان و مداوم را داده، اما در زمان بررسی، این احساس که بازی هنوز به پتانسیل کامل خود نرسیده، وجود دارد.
اشکالات فنی جزئی نیز گاهی تجربه را خدشهدار میکنند. گاهی مسیریابی سایکرت دچار مشکل میشود، یا در نبردهای چندنفره قطعی اتصال رخ میدهد. من همچنین چندین بار شاهد بودم که یک هیولا در محیط گیر کرده و از حرکت بازایستاده است. این مشکلات هرچند کشنده نیستند، اما از صیقل و پالایش مورد انتظار یک بازی با این عظمت میکاهند.
در نهایت، مونستر هانتر وایلدز مانند یک الماس خام و درخشان است. هستهٔ گیمپلی آن بینقص، هیجانانگیز و عمیقتر از همیشه است. نبرد با هیولاها به اوج جدیدی از رضایت و لذت رسیده و دنیای بازی نفسگیر است. اما این الماس نیاز به تراش نهایی دارد. محتوای انتهایی و برخی مشکلات فنی، مانع از آن میشوند که به کمال مطلق برسد. با این حال، حتی در این حالت، تجربهای فراموشنشدنی ارائه میدهد که هر علاقهمند به بازیهای اکشن و ماجراجویی باید آن را از دست ندهد. وایلدز بنایی استوار برای آیندهای درخشان میسازد، و من بیصبرانه منتظر دیدن تراش نهایی این الماس هستم.
Monster Hunter Wilds
شکارگاهی باشکوه با هیولاهایی به یاد ماندنی که با وجود چند نقطهضعف، تجربهای حماسی و رضایتبخش میآفریند.
نکات مثبت
- هستهٔ گیمپلی عمیق و بینقص با نبردهایی حماسی و راضیکننده
- طراحی خیرهکننده و رفتار پویای هیولاها و دنیای بازی
- سیستم آب و هوای پویا که بر گیمپلی تأثیر مستقیم میگذارد
نکات منفی
- محتوای انتهایی بازی (Endgame) عمق و چالش کافی ندارد
- مشکلات فنی جزئی مانند باگهای مسیریابی و قطعی اتصال
- داستان با وجود پیشرفت، همچنان در حاشیهٔ گیمپلی قرار دارد
-
گیمپلی
-
داستان
-
صداگذاری
-
گرافیک




