گاهی یک بازی آنقدر در اجرای بخشی از ایدههایش درخشان است که میتوانی چشمهایت را روی نقاط ضعفش ببندی و غرق در جادوی آن شوی. «بلک میث: ووکونگ» دقیقاً چنین تجربهای است. سفری چهل ساعتهام در این دنیا، ترکیبی عجیب از حیرت مطلق و گاه، کلافی آزاردهنده بود. از همان لحظات اولیه، بازی با یک سکانس سینمایی نفسگیر تو را در دل اسطورهای کهن پرتاب میکند. تو «آن که مقدر شده» هستی، میمونی که با یک چوبدست به دنبال شش یادگار گمشده ووکونگ افسانهای به راه میافتد. اما این یک بازگویی ساده نیست؛ بلکه تفسیری تاریک و فلسفی از داستان سفر به غرب است که در قالب یک اکشن نقشآفرینی نفسگیر ارائه شده.
بگذارید اول از چیزهایی بگویم که این بازی را به یک شاهکار بصری تبدیل کرده. من روی یک سیستم نسبتاً قدرتمند بازی کردم و باید اعتراف کنم که سالهاست بازیای با این سطح از جزئیات، طراحی محیط و نورپردازی ندیدهام. از جنگلهای انبوه و مهآلود با قطرات شبنم روی برگها تا صحراهای طلایی و معابد باستانی فرو ریخته، هر محیط یک تابلوی زنده است. طراحی شخصیتها و به ویژه غولهای بیشمار بازی (یاگوئایها) حیرتانگیز است. هر رئیس، یک اثر هنری متحرک است که از اساطیر چینی و فولکلور شرق آسیا الهام گرفته. نبرد با اژدهایی که در آسمان میچرخد و آذرخش میافکند، یا رویارویی با هیولایی چنددست که مانند یک رقص مرگگون میجنگد، لحظاتی هستند که تا مدتها در ذهن میمانند. بازی به طرز زیرکانای از محیط برای روایت داستان استفاده میکند. یک مجسمه شکسته، نقاشی روی دیوار یک معبد، یا حتی آرایش استخوانها در یک غار، همه و همه بخشی از پازل داستانی بزرگتر هستند که اگر حوصله به خرج دهید، عمق تراژدی این جهان را برایتان آشکار میکنند.

اما قلب تپنده «بلک میث: ووکونگ» در نبردهایش میزند. در نگاه اول ممکن است سیستم مبارزه ساده به نظر برسد: یک سلاح (چوبدست)، سه حالت رزمی، یک دکمه برای حمله سبک و یک دکمه برای حمله سنگین. اما عمق این سیستم در مدیریت «نقطهگذاری» (فوکوس) و منابع جادویی نهفته است. هر ضربهای که میزنید یا هر گریز کاملی که انجام میدهید، متر فوکوس را پر میکند. این نقاط را میتوانید برای اجرای حملههای سنگین ویرانگر خرج کنید یا در میانه یک کامبو برای ضربههای متنوعتر استفاده نمایید. این مکانیک، نبرد را از یک دکمهزنی ساده به یک رقص استراتژیک تبدیل میکند. باید دائماً تصمیم بگیرید که نقاط با ارزش خود را ذخیره کنید برای یک ضربه نهایی، یا همین حالا خرج کنید تا دشمن را از پا درآورید.
جادوها و دگرپیکریها لایه دیگری از عمق را اضافه میکنند. طلسمهایی مانند «بیحرکتسازی» یا «گام ابری» که یک شبهکل میسازد، در نبردهای سخت حیاتی هستند. اما ستاره واقعی نمایش، سیستم دگرپیکری است. با شکست دادن برخی رئیسهای خاص، میتوانید به شکل آن هیولا درآیید و برای مدت محدودی از حرکتها و قدرتهای منحصر به فردش استفاده کنید. تبدیل شدن به ببر یین با شمشیر عظیماش، یا گرگ آتشینی که با سرعت برق در میدان نبرد جابجا میشود، حس قدرت بینظیری به شما میدهد. این تنوع، نبردها را تازه نگه میدارد.
با این همه، بازی خالی از اشکال نیست. بزرگترین ضعفش در گیمپلی، به نظرم، محدودیت در ساخت شخصیت و کمی یکنواختی در درگیریهای معمولی است. با وجود سه حالت رزمی، حس میکنید در طول بازی اساساً یک سبک مبارزه ثابت دارید. تنوع واقعی در انتخاب سلاح یا ساختارهای عمیق RPG وجود ندارد. پیشرفت شخصیت بیشتر شبیه باز کردن قفل تواناییهای از پیش تعیین شده است تا خلق یک build منحصر به فرد. این موضوع، حس اکتشاف و آزمایش را در بخش RPG بازی کمی کاهش میدهد.

نقطه دردسر دیگر، نبودن هیچ گونه نقشه است. در حالی که من معمولاً از بازیهایی که دست بازیکن را برای گم شدن باز میگذارند استقبال میکنم، طراحی محیطهای گسترده و پرپیچ و خم «ووکونگ»، گاه واقعاً خستهکننده میشود. ممکن است ساعتی را به کشف یک منطقه بپردازید، تنها به این دلیل که مسیر اصلی را گم کردهاید. اگرچه پاداشهای پنهان معمولاً ارزش این گشتوگذار اجباری را دارند، اما فقدان یک راهنمای ساده، میتواند برای بسیاری آزاردهنده باشد.
در بخش داستان، بازی مانند یک شمشیر دولبه عمل میکند. اگر با اساطیر «سفر به غرب» آشنایی داشته باشید، لذت عمیقتری خواهید برد. ارجاعات، شخصیتهای آشنا و تفسیرهای فلسفی تاریک از افسانه اصلی، بسیار هوشمندانه ارائه شدهاند. انیمیشنهای وینیِت بین فصول که هر کدام با یک سبک هنری متفاوت (مثل استاپ موشن یا کتاب مصور) داستان یک آنتاگونیست را روایت میکنند، بینظیر و به شدت تاثیرگذار هستند. با این حال، اگر مانند من دانشتان از داستان اصلی سطحی باشد، ممکن است در میانه راه احساس سردرگمی کنید. بازی فرض را بر این گذاشته که شما میدانید «جیو بایجی» (خوک) یا «شا سنگ» (کشیش) که هستند و رابطهشان با ووکونگ چیست. این میتواند باعث شود بخشی از عمق تراژدی و طنز تلخ داستان را از دست بدهید.
از نظر فنی، تجربه من با نسخه PC ترکیبی بود. در بیشتر مواقع، بازی با نرخ فریم ثابت و گرافیک خیرهکننده اجرا میشد. اما متاسفانه با چندین باگ مواجه شدم. دو بار در حین نبرد با یک رئیس خاص، بازی کرش کرد و مجبور شدم دوباره از اول بجنگم. یک بار نیز در یک کاتسین مهم، صدا و زیرنویس به طور کامل قطع شد. این مشکلات اگرچه بازیشکن نبودند، اما لحظات اوج تجربه را خراب کردند و امیدوارم با بهروزرسانیهای آینده رفع شوند.

در نهایت، «بلک میث: ووکونگ» بیشتر از آنکه یک سولزلایک سنتی باشد، یک اکشن نقشآفرینی خالص با چالشهای سخت و سیستم مبارزهای عمیق است. این بازی یک دستاورد حیرتانگیز برای استودیو گیم ساینس محسوب میشود. دنیایی خلق کرده که میخواهی در آن گم شوی، حتی اگر گاهی راهت را گم کنی. نبردهایی ارائه داده که با وجود سادگی ظاهری، نیاز به تفکر و مدیریت منابع دارند. و داستانی روایت کرده که اگرچه گاه با بیننده خود مهربان نیست، اما به شدت جذاب و انسانی است. این بازی برای کسانی است که عاشق چالشهای سخت، دنیاسازی غنی و هنر دیجیتال در اوجش هستند. اگر چنین کسی هستید، این سفر پر دستانداز اما به یاد ماندنی را از دست ندهید.
Black Myth: Wukong
یک شاهکار بصری و اکشن با دنیایی مسحورکننده که با وجود برخی مشکلات طراحی و فنی، تجربهای به یاد ماندنی میسازد.
نکات مثبت
- طراحی بصری و هنری خیرهکننده و بینظیر
- سیستم مبارزه عمیق و رضایتبخش با مدیریت هوشمند منابع
- تنوع فوقالعاده در طراحی دشمنان و رئیسها
- دنیاسازی غنی و روایت محیطی استادانه
نکات منفی
- محدودیت در ساخت شخصیت و گزینههای RPG
- نبودن نقشه میتواند باعث سردرگمی و اتلاف وقت شود
- وجود برخی باگهای فنی و مشکلات صدا در نسخه فعلی
-
گیمپلی
-
داستان
-
صداگذاری
-
گرافیک
