پس از سالها قدم زدن در مسیرهای خطی و پیشبینیپذیر، بالاخره «پوکمون اسکارلت و وایلت» جسارت شکستن این قالب را پیدا کردهاند. این بازی شما را در منطقه پالده رها میکند و میگوید: «برو، گمشو و گنج خودت را پیدا کن.» و باید اعتراف کنم، این حس رهایی و کشف، یکی از لذتبخشترین تجربههایی است که در سالهای اخیر از این فرنچایز داشتهام. اما مانند یک نقاشی زیبا که روی بومِ کهنه و پاره کشیده شده باشد، ایدههای درخشان این بازی زیر سایه سنگین مشکلات فنی و اجرایی تقریباً محو میشوند.
بیایید ابتدا از گنجینه واقعی بازی شروع کنیم: آزادی. لحظهای که از آکادمی یوا قدم به بیرون میگذارید، کل جهان پهناور پالده پیش روی شماست. هیچ دیوار نامرئی، هیچ نگهبان مسیر، هیچ «الان وقتش نیست» آزاردهندهای وجود ندارد. میتوانید مستقیم به سمت کوههای یخی بروید، یا در جنگلهای انبوه گم شوید، یا حتی سعی کنید با تیمی ضعیف، یک رهبر سالن سطح بالا را به چالش بکشید. این آزادی مطلق، نفس تازهای است که این سری به شدت به آن نیاز داشت. طراحی منطقه پالده، با الهام از معماری و طبیعت اسپانیا، از نظر بصری جذابیت خاص خود را دارد. شهرهایی مانند آرتازون با آسیابهای بادی یا پورتو مارینادا با اسکلههای ماهیگیری، شخصیت منحصر به فردی دارند. اما وقتی از دور به آنها نگاه میکنید، این جذابیت محو میشود.

و اینجا به اولین و بزرگترین مشکل بازی میرسیم: اجرای فاجعهبار. باید صادق باشم؛ من بازیای به این بدی از نظر عملکرد روی سوئیچ ندیدهام. نرخ فریم یک مفهوم نسبی است، گاهی ۳۰، گاهی ۱۵، و اغلب اوقات چیزی بین این دو که حس حرکت در لجنزار را به شما میدهد. مدلها به شکل مسخرهای دیر بارگذاری میشوند؛ پوکمونها و افراد ناگهان از هیچ ظاهر میشوند. بافتهای زمین و سنگها از فاصله دو متری تار و پیکسلی به نظر میرسند. من چندین بار شاهد بودم که دوربین در وسط نبرد در زمین فرو میرفت یا شخصیتها در حالتی عجیب یخ میزدند. اینها اشکالات کوچک و خندهدار نیستند؛ آنها مستقیماً بر غوطهوری و لذت بازی تأثیر منفی میگذارند. وقتی دائماً در حال مبارزه با کنترلها و دوربین هستید تا با دنیای بازی تعامل کنید، دیگر جایی برای لذت بردن از هسته اصلی باقی نمیماند.
اما اگر بتوانید از این کابوس فنی چشمپوشی کنید (کاری بسیار دشوار)، با یک سیستم گیمپلی روبرو هستید که اساساً محکم و لذتبخش است. مکانیک جدید «تراستالایزیشن» — که پوکمون شما را به یک تاج کریستالی درخشان تبدیل میکند — لایه جالبی از استراتژی به نبردها اضافه میکند. امکان تغییر نوع پوکمون در میانه نبرد، معادلات را به هم میریزد و مبارزات را غیرقابل پیشبینی میکند. سه داستان اصلی بازی — جاده پیروزی (سالنها)، افسانه تایتانها، و ماجراجویی تیم استار — نیز ایده خوبی هستند. به ویژه داستان «آروِن» و تایتانها لحظات احساسی صادقانهای خلق میکند که در بازیهای قبلی کمتر دیده بودیم. پایانبندی بازی نیز به طرز شگفتآوری حماسی و به یاد ماندنی است.

با این حال، طراحی دنیای باز یک نقص بزرگ دیگر را آشکار میکند: عدم مقیاسپذیری سطح دشمنان. از آنجایی که شما آزادید به هر نقطهای بروید، به راحتی ممکن است با زیر کردن یک منطقه خاص، برای سالنهای بعدی بیش از حد قدرتمند شوید و چالش را از بین ببرید. این احساس «کیکواک» شدن دشمنان، بخشی از رضایت ناشی از پیشرفت را خدشهدار میکند. از طرفی، برخی از مکانیکهای فرعی مانند «بزن بریم!» (Let’s Go) برای جمعآوری آیتمها مفید اما در اجرای عملی کمی دست و پا گیر به نظر میرسند.
از نظر صدا، بازی وضعیت بهتری دارد. موسیقی زمینه پالده، به ویژه تم اصلی اکتشاف، ملودی گیرا و شادی است که در ذهن میماند. طراحی صداگذاری پوکمونها نیز همچنان باکیفیت است و هر فریاد و حرکت حس خاص خود را منتقل میکند. اما حتی این جنبه مثبت نیز گاهی تحت تأثیر مشکلات فنی قرار میگیرد و صداها دچار قطع و وصل میشوند.

در نهایت، «پوکمون اسکارلت و وایلت» مرا دچار یک دوگانگی عمیق کرد. از یک سو، قلب تپنده یک بازی پوکمون فوقالعاده را در خود دارد: آزادی اکتشاف، طراحی بامزه پوکمونهای جدید، داستانی با عمق بیشتر، و مکانیک نبرد جذاب. از سوی دیگر، این قلب در بدنی بیمار و ناتوان قرار گرفته است. مشکلات فنی آنقدر فراگیر و آزاردهنده هستند که نمیتوان آنها را نادیده گرفت. این بازی مانند یک الماس خام است که هیچکس زحمت تراش دادن و صیقل دادن آن را نکشیده. برای طرفداران پر و پا قرص سری که مشتاق تجربه جدید هستند، شاید تحمل این مشکلات ارزشش را داشته باشد. اما برای دیگران، این تجربه میتواند به یک مبارزه طاقتفرسا تبدیل شود.
اسکارلت و وایلت نشان میدهند که پتانسیل خارقالعادهای برای آینده این فرنچایز وجود دارد. آنها جسارت تغییر را دارند. اما متأسفانه، در وضعیت کنونی بیشتر شبیه یک پیشنمایش از آن آینده درخشان هستند، نه یک محصول نهایی و کامل.
Pokémon Scarlet and Violet
قلبی طلایی در بدنی شکسته؛ نگاهی درخشان به آینده که در حال حاضر با مشکلات حال حاضر دست و پنجه نرم میکند.
نکات مثبت
- آزادی بیسابقه در کاوش و پیشبرد داستان در یک جهان واقعاً باز
- داستانپردازی احساسی و قویتر به ویژه در خط داستانی تایتانها
- مکانیک تراستالایزیشن که عمق استراتژیک جالبی به نبردها میبخشد
نکات منفی
- مشکلات فنی فاجعهبار، نرخ فریم بسیار ناپایدار و باگهای بصری فراوان
- عدم مقیاسپذیری سطح دشمنان که چالش بازی را از بین میبرد
- تکرار برخی فعالیتهای فرعی و احساس خالی بودن بخشهایی از دنیای بازی
-
گیمپلی
-
داستان
-
صداگذاری
-
گرافیک
