گاهی اوقات یک بازی با یک ایدهی ساده شروع میشود، اما اجرای آن میتواند جهانی را به کلی دگرگون کند. «استری» دقیقاً یکی از آن تجربههاست؛ سفری که شما را نه در نقش یک قهرمان زرهپوش، که در کالبد یک گربهی گمشده به دل یک شهر زیرزمینی سایبرپانک میبرد. از همان لحظات اولیه، که گربهی ما همراه خانوادهاش در میان ویرانههای آفتابگیر طبیعت پرسه میزند، بازی موفق میشود حس کنجکاوی و بیپناهی موجودی کوچک را به شکلی ملموس منتقل کند. سقوط ناگهانی به اعماق و جدایی از خانواده، شروعی است که قلابهای داستان را محکم در پوست شما فرو میکند.
شهر زیرزمینی که به آن سقوط میکنیم، شخصیتی مستقل و نفسکش دارد. نورهای نئون که بر روی خیابانهای خیس منعکس میشوند، صدای چکهی آب از لولههای فرسوده، و انبوه زبالههای الکترونیکی انباشته شده در گوشهکنارها، همگی روایتی خاموش از فروپاشی تمدنی گذشته ارائه میدهند. ساکنان این شهر، رباتهایی با شخصیتهای منحصربهفرد هستند که چهرههای LED آنها احساسات را با نمادهای ساده اما مؤثر نمایش میدهد. برخورد با آنها، از رباتی که آرزوی دیدن آسمان را دارد گرفته تا آنکه فقط میخواهد یک کتاب خوب بخواند، به جهان بازی عمق و گرمای غیرمنتظرهای میبخشد. اینجا، محیطسازی فقط به معنای طراحی بافتها و نورپردازی نیست، بلکه دربارهی تنفس زندگی در هر آلونک تاریک است.
گیمپلی «استری» حول محور کشف و شهود میچرخد. کنترل گربه در ابتدا ممکن است کمی غیرمعمول به نظر برسد، چرا که شما یک دکمهی پرش سنتی ندارید. در عوض، با نزدیک شدن به لبههای قابل عبور، نشانگرهایی ظاهر میشوند که با فشردن دکمه، پرش به آن سمت را ممکن میسازند. این سیستم اگرچه در نگاه اول سادهلوحانه به نظر میرسد، اما در عمل حس فوقالعادهای از سیالیت و طبیعی بودن حرکت یک گربه را ایجاد میکند. بالا رفتن از کانالهای هوا، جهش از روی نردهها، و خزیدن درون مجراهای تنگ، همگی با حداقل مداخلهی رابط کاربری انجام میشوند و این شما هستید که با چرخش دوربین، مسیر خود را در این زمین بازی عمودی کشف میکنید. این حس «کشف فعال» به جای «دنبال کردن نشانهها»، لذت اصلی بازی در بخشهای اکتشافی است.
اما «استری» فقط دربارهی پرسهزنی آرام نیست. بازی با معرفی موجوداتی به نام «زورک» ضربان قلب شما را بالا میبرد. این موجودات انگلی و جهنده، که از تاریکیها بیرون میجهند، بخشهایی تعقیبگریز سریع و پرتنش را ایجاد میکنند. در این بخشها، کنترل گربه و دوربین گاهی میتواند چالشبرانگیز شود، مخصوصاً وقتی که نیاز به عکسالعمل سریع دارید و دوربین در زاویهی نامناسبی قفل شده است. این یکی از نقاط ضعف قابل توجه بازی است. با این حال، طراحی سطح و نشانهگذاری محیطی معمولاً به اندازهای واضح است که پس از یکی دو بار تلاش، مسیر درست را پیدا خواهید کرد.
همراهی که در این سفر پیدا میکنید، B-12، یک درون کوچک پرنده است که در کولهپشتی گربه ساکن میشود. این ربات نه تنها به عنوان مترجم برای ارتباط با رباتهای شهر عمل میکند، بلکه کلیدی برای گشودن رازهای این جهان فراموش شده است. داستان B-12 و گذشتهی شهر، به تدریج و از طریق یافتن خاطرات پراکنده، روایت میشود و بار عاطفی اصلی بازی بر دوش این رابطهی شکل گرفته بین یک گربه و یک هوش مصنوعی است. اینجاست که بازی از یک شبیهساز گربهی بامزه فراتر رفته و به یک داستان عمیقاً انسانی دربارهی امید، از دست دادن و میراث تبدیل میشود.
از لحاظ بصری، بازی یک شاهکار سبک است. اگرچه ممکن است از نظر فنی پیچیدگی برخی عناوین بزرگ را نداشته باشد، اما انتخاب هنری آن بینظیر است. تضاد بین گرمای نورهای نئون و سردی بتنهای خیس، فضایی خلق میکند که هم دلگیر است و هم به طرز عجیبی دلباز. انیمیشن گربه بدون اغراق، یکی از بهترینهای تاریخ بازی است. از نحوهی نشستن و تمیز کردن پنجهها گرفته تا کش و قوس بعد از یک چرت کوتاه، هر حرکت با دقتی حیوانوار طراحی شده است. صداگذاری نیز نقشی کلیدی ایفا میکند. غرش دورافتادهی شهر، صدای قدمهای نرم روی فلز، و نالهی متمایز زورکها، همگی به غرق شدن کامل در این فضا کمک میکنند. موسیقی متن بیشتر اوقات ملودی محور نیست، بلکه لایهای از بافتهای صوتی الکترونیک و محیطی است که مانند مه، دور دنیا را فرا میگیرد.
با این حال، بازی خالی از اشکال نیست. همانطور که اشاره شد، دوربین در فضاهای تنگ یا در هنگام تعقیبهای سریع میتواند بدقلق شود. همچنین، طول بازی حدود پنج تا شش ساعت است و اگرچه این مدتزمان برای روایت داستانش کافی و حتی فشرده است، اما برخی از ایدههای بازی، مانند بخشهایی که یک ابزار دفاعی موقت دریافت میکنید، به اندازهی کافی گسترش نمییابند و سریع به پایان میرسند. گاهی اوقات نیز حس میکنید که برخی از رفتارهای گربهای (مثل میو کردن یا مالیدن به پای رباتها) بیشتر برای خوشایند بازیکن طراحی شده تا اینکه نقش مکانیکی معناداری در پیشبرد داستان داشته باشند.
در نهایت، «استری» بیشتر از آنکه یک بازی چالشبرانگیز باشد، یک تجربهی احساسی و حسی است. این بازی برای کسانی که عاشق کشف جزئیات یک جهان غنی، لذت بردن از یک داستان صمیمی و غرق شدن در یک اتمسفر منحصربهفرد هستند، یک گنج محسوب میشود. شاید برای بازیکنانی که به دنبال اکشن پیچیده یا گیمپلی عمیق و سخت هستند جذابیت کمتری داشته باشد. اما برای بقیه، «استری» مانند یک رمان گرافیکی تعاملی زیبا و به یاد ماندنی است که اثری از پنجههای کوچک خود را بر روی قلب شما باقی میگذارد. این بازی ثابت میکند که گاهی سادهترین ایدهها، به شرط اجرای درست و عشق ورزیدن به جزئیات، میتوانند تأثیرگذارترین داستانها را روایت کنند.
Stray
یک سفر کوتاه اما به شدت تأثیرگذار که با اتمسفر منحصربهفرد و قلب تپندهی داستانش، خاطرهای ماندگار میسازد.
نکات مثبت
- اتمسفر غنی و خلق جهانسازی استثنایی در یک شهر سایبرپانک زیرزمینی
- انیمیشنسازی و طراحی رفتار گربه که از طبیعیترین و جذابترین موارد در تاریخ بازیهاست
- داستان احساسی و به یاد ماندنی که به آرامی و از طریق محیطسازی روایت میشود
نکات منفی
- دوربین گاهی اوقات به ویژه در بخشهای اکشن، بدقلق و محدودکننده میشود
- طول بازی نسبتاً کوتاه است و برخی مکانیکها فرصت گسترش کامل نمییابند
- حرکت و پرش کاملاً راهبردی (Context-Sensitive) است و ممکن است برای برخی بازیکنان محدودیت ایجاد کند
-
گیمپلی
-
داستان
-
صداگذاری
-
گرافیک





