وقتی برای اولین بار در آپارتمان متروک جیل والنتین به هوش میآیید، اولین چیزی که توجهتان را جلب میکند سکوت سنگین و بوی کهنگی است. این سکوت، اما، فریبنده است. ریکان سیتی در بیرون پنجره در حال بلعیده شدن است و شما در آستانه یک فرار دیوانهوار قرار دارید. ریمیک Resident Evil 3، برخلاف نسخه دوم که بیشتر شبیه یک معمای پیچیده در یک ایستگاه پلیس بود، از همان ثانیههای اول شما را در یک مسابقه مرگبار برای بقا میاندازد. اینجا خبری از گشتوگذار آرام و جمعآوری پازل نیست؛ اینجا یک تعقیب و گریز تمامعیار است که نفس را در سینه حبس میکند.
بازی با یک صحنه فرار نفسگیر از آتشسوزی آغاز میشود و تقریباً تا لحظه پایانی فرصت نفس کشیدن به شما نمیدهد. هسته اصلی تجربه، همانطور که انتظار میرود، رویارویی با نمسیس است. این موجود که بیشتر شبیه یک کابوس متحرک است تا یک بایوویپن، ستون فقرات ترس بازی را تشکیل میدهد. حضور او مانند یک سردرد میگرنی مداوم است؛ حتی در لحظاتی که او را نمیبینید، میدانید که ممکن است هر ثانیه از یک پنجره بشکند و به دنبال شما بیاید. این حس تعقیبشدگی دائمی، موتور محرکه اصلی بازی است و آن را از یک شوتر معمولی به یک تجربه ترسناک خالص تبدیل میکند. مکانیک داج یا همان فرار سریع، ناجی شما در این موقعیتهاست. تایمینگ دقیق آن نه تنها از آسیب جلوگیری میکند، بلکه برای چند ثانیه زمان را کند کرده و فرصت شلیکهای حیاتی را فراهم میآورد. تسلط بر این مکانیک، کلید بقا در نبردهای سخت است.
اما بازی فقط به نمسیس ختم نمیشود. طراحی سطح، بهویژه در بخشهای اولیه که در خیابانهای شهر پرسه میزنید، فوقالعاده است. هر کوچه و پسکوچه پر از جزئیات است؛ روزنامههای پاره شده روی زمین، تبلیغات عجیب روی دیوارها، و صدای نالههای دورافتاده زامبیها از پشت درهای بسته. بازی در انتقال حس یک شهر واقعی که به تازگی سقوط کرده، استادانه عمل میکند. نورپردازی، قهرمان گمنام این نمایش است. سایههای بلند و نورهای رنگی نئون که بر روی خیابانهای خیس منعکس میشوند، هر صحنه را به یک تابلوی نقاشی ترسناک و در عین حال زیبا تبدیل میکنند. مدلهای کاراکترها، بهخصوص جیل و نمسیس، با جزئیات حیرتانگیزی ساخته شدهاند. بافت پوست، چینهای لباس، و حتی ذرات غباری که در نور پروژکتورها میدرخشند، همگی حاکی از عشق و دقتی است که در ساخت این دنیا به کار رفته است.
در بخش صدا، بازی بیشتر بر روی طراحی صدا تأکید دارد تا موسیقی. موسیقی متن اغلب کمرنگ است و اجازه میدهد صداهای محیطی صحنه را بر عهده بگیرند: صدای قدمهای سنگین نمسیس از طبقه بالا، نالههای تو دماغی زامبیها از پشت یک در، صدای خشخش یک موش در میان آشغالها. این صداهای موقعیتیاب (positional audio) با هدفون، تجربهای کاملاً غوطهورکننده ایجاد میکند و شما را مجبور میکند برای تشخیص جهت تهدیدها، سرتان را بچرخانید. صدای شکستن استخوانها هنگام شلیک به سر زامبیها یا فریاد خشم نمسیس، آنقدر باورپذیر و قدرتمند است که گاهی باعث میشود از جای خود بپرید.
از نظر گیمپلی، بازی یک شوتر بقا-محور سفت و سخت است. مدیریت منابع در این نسخه، اگرچه کمی دستودلبازتر از نسخه دوم به نظر میرسد، اما همچنان حیاتی است. شما باید دائماً بین ذخیره مهمات برای نمسیس و پاکسازی مسیر از زامبیهای معمولی تصمیمگیری کنید. سیستم کرافت ساده و کاربردی است و ترکیب مواد منفجره یا بهبود دهندههای سلامتی همیشه حس رضایتبخشی دارد. بخشهایی که کنترل کاراکتر را به کارلوس اولیویرا میسپارد، تنوع خوبی ایجاد میکند. سبک بازی او تهاجمیتر است و سلاحهای اتوماتیک او حس متفاوتی از قدرت را القا میکنند، بدون اینکه از تنش کلی بازی بکاهد.
با این حال، بازی بینقص نیست. بزرگترین ضعف آن، طول نسبتاً کوتاه و خطی بودن آن است. پس از اتمام اولین پلیتوی که حدود پنج تا شش ساعت طول میکشد، انگیزه کمی برای بازگشت وجود دارد، مگر برای چالشهای سختتر یا جمعآوری آیتمهای مخفی. برخی از بخشهای نمادین بازی اصلی، مانند انتخابهای زنده-مرده (live selections) و بخش قابل کاوش گستردهتر پارک، یا حذف شده یا بسیار کوتاه شدهاند. این امر باعث میشود بازی بیشتر شبیه یک تیراندازی خطی پرسرعت به نظر برسد تا یک ماجراجویی ترسناک عمیق. همچنین، با وجود طراحی عالی نمسیس در نیمه اول، در نیمه دوم او تا حدی به یک باس فایت معمولی تقلیل مییابد و آن حس تعقیب و گریز بیامان اولیه کمی کمرنگ میشود.
داستان، یک داستان بقای سرراست و پر از اکشن است که با دیالوگهای بیمُهر و حالتی شبیه فیلمهای ب-مُووی روایت میشود. رابطه جیل و کارلوس، با وجود سادگی، به لطف اجرای خوب صداپیشگان باورپذیر و جذاب است. جیل به عنوان یک قهرمان خسته اما مصمم تصویر شده که حاضر است برای نجات دیگران تا آخرین نفس بجنگد. پیام ضدشرکتی و فساد شرکتی داستان، اگرچه عمیق کاوش نمیشود، اما زمینه مناسبی برای این هرجومرج فراهم میکند.
در نهایت، Resident Evil 3 یک شوتر ترسناک اکشنمحور بسیار فشرده و خوشساخت است. این بازی برای کسانی که به دنبال یک تجربه ترسناک آرام و متکی بر معما نیستند، بلکه مشتاق یک تعقیب و گریز پرآدرنالین و پر از لحظات فراموشنشدنی هستند، عالی است. نورپردازی خیرهکننده، طراحی صداهای استادانه، و حضور بهیادماندنی نمسیس، آن را به یک تجربه منحصربهفرد تبدیل میکند. اما برای کسانی که عاشق کاوش عمیق، گیمپلی غیرخطی و طول عمر بالای تکپلیر هستند، ممکن است کمی ناامیدکننده به نظر برسد. این بازی مثل یک فیلم اکشن ترسناک تمامعیار است: نفسگیر، زیبا، و شدید، اما وقتی به پایان میرسد، ممکن است آرزو کنید که کمی بیشتر طول میکشید.
Resident Evil 3
یک تعقیب و گریز نفسگیر و خوشساخت که با وجود کوتاهی، لحظات شدیداً فراموشنشدنی خلق میکند.
نکات مثبت
- حضور خفقانآور و بهیادماندنی نمسیس به عنوان یک تهدید دائمی
- طراحی سطح و نورپردازی خیرهکننده که فضای شهر نابودشده را بهطور کامل زنده میکند
- مکانیک داج رضایتبخش و حیاتی برای بقا
- طراحی صداهای محیطی عالی که بر غوطهوری بازیکن میافزاید
نکات منفی
- طول عمر نسبتاً کوتاه و خطی بودن مسیر اصلی بازی
- حذف یا کوتاه شدن برخی بخشهای محبوب بازی اصلی
- کمرنگ شدن حس تعقیب و گریز در نیمه دوم بازی
-
گیمپلی
-
داستان
-
صداگذاری
-
گرافیک




