در حال دیدن: اکس باکس

هوا سرد و مه‌آلود بود، انگار خود طبیعت اسپانیا نفس‌هایش را در سینه حبس کرده بود تا من و لئون…

هیچ چیز مثل بوی چوب کهنه، صدای جیرجیرک‌های پنهان در دیوارهای سنگی و نور مه‌آلود شمع‌های شناور نمی‌تواند حس کودکی…

صدای نفس‌های سنگینم در هدفون با صدای نفس‌های آیزاک کلارک در هم آمیخته بود. در تاریکی مطلق اتاق، تنها نور…

گاهی یک بازی مثل یک آهنگ خوب می‌آید و بدون هیچ مقدمه‌ای، مستقیماً وارد ذهن و قلب می‌شود. «های-فای راش»…

بعد از چهار سال انتظار، بالاخره تیغ لویاتان را برداشتم و قدم به دنیای یخزدهٔ راگناروک گذاشتم. باید اعتراف کنم…

گاهی اوقات یک بازی با یک ایده‌ی ساده شروع می‌شود، اما اجرای آن می‌تواند جهانی را به کلی دگرگون کند.…

اولین قدم‌هایم در سرزمین‌های میانی با احساسی عجیب همراه بود: ترسی مبهم از ناشناخته‌ها، اما همراه با هیجانی سرکش برای…