گاهی یک بازی مثل یک سیاره است؛ از دور درخشان و جذاب به نظر میرسد، اما وقتی نزدیک میشوی، میبینی که سطحش پر از گودالها و ناهمواریهایی است که میتواند سفرت را به چالش بکشد. «استلار بلید» دقیقاً چنین تجربهای است. ساعتها با ایو، سرباز نخبه اسکادران هفتم، در زمینی پساآخرالزمانی قدم زدم، با موجوداتی به نام «نایتیبا» جنگیدم و سعی کردم آخرین بقایای بشریت را نجات دهم. اما این سفر، مانند شمشیر دو لبهای که ایو در دست دارد، همزمان که درخششهای خیرهکنندهای دارد، گاهی نیز با کندی و ناهماهنگی بر پوست دستت مینشیند.
بیایید از قلب تپنده بازی شروع کنیم: مبارزه. سیستم نبرد «استلار بلید» بدون شک نقطه اوج آن است. حرکات ایو ترکیبی مسحورکننده از ظرافت رقص و خشونت مرگبار است. هر پارا و هر داج کامل، با صدای رضایتبخش برخورد فلز و کند شدن زمان، حسی از تسلط بینظیر به بازیکن میدهد. اینجا بیشتر از آنکه شبیه یک بازی سوللایک خشن باشد، یادآور کارهای پرزرق و برق سری «دویل می کرای» است. آزادی عمل در ترکیب حملات سبک و سنگین، استفاده از مهارتهای بتا و بورست، و اجرای حملههای انتقامجویانه پس از خالی کردن میله تعادل حریف، حلقهای لذتبخش میسازد که بارها و بارها دوست داری در آن بچرخی. با این حال، یک «اما»ی بزرگ وجود دارد: چالش. به جز چند استثنا در نبردهای پایانی، اکثر دشمنان—حتی غولپیکرترین باسها—تهدید واقعی محسوب نمیشوند. وقتی چند کامبو مؤثر را یاد بگیری، بسیاری از درگیریها به جای آزمون مهارت، به یک رقص از پیش تعیین شده تبدیل میشوند. این فقدان تنش، کمی از شکوه سیستم مبارزه میکاهد.
جهان بازی اما، داستان دیگری است. «زیون»، آخرین پناهگاه بشری، با آن خیابانهای خالی و خانههای فرسوده، حس و حالی سنگین و دلگیر از یک تمدن در حال احتضار را منتقل میکند. نورپردازی در این محیطها ستودنی است؛ پرتوهای غبارآلود خورشید از میان خرابهها میگذرند و سایههای دراز و دراماتیک میاندازند. مناطقی مثل «بیابان بزرگ» یا «سرزمین ویران» نیز با مقیاس وسیع خود حس ماجراجویی را زنده میکنند. در کاوش این نواحی، گنجینههای زیادی پیدا میکنی: طرحهایی برای دهها لباس مختلف برای ایو، قطعات ارتقا، و یادداشتهایی که تکهتکه داستان جهان را روایت میکنند. اینجاست که بازی واقعاً میدرخشد؛ حس کنجکاوی برای گشتن هر گوشه و پیدا کردن یک صندوق قفل شده یا یک مسیر مخفی، به شدت قدرتمند است.
اما متأسفانه، حرکت در این جهان زیبا، گاهی به کابوسی تبدیل میشود. مشکل از کنترلهای ایو شروع میشود. او بین سبکی یک پری و سنگینی یک کیسه شن در نوسان است. برای پرشهای دقیق—که بازی کم هم از تو نمیخواهد—این عدم قطعیت فاجعهبار است. بارها پیش آمد که به دلیل ترمزگرفتن طولانی ایو پس از رها کردن استیک، یا چسبیدن خودکار او به لبهای نامربوط، از ارتفاع سقوط کردم. این مشکلات در بخشهای پلتفرمینگ اجباری بازی—مثل عبور از تیغههای چرخان یا پریدن از روی خرابههای متحرک—به اوج خود میرسد و میتواند خشمآور باشد.
در زمینه داستان، «استلار بلید» ایدههای جالبی درباره انسانیت، هوش مصنوعی و هزینه بقا مطرح میکند. اما اجرای این ایدهها اغلب با گفتوگوهای خشک و روایتهای طولانی از طریق هولوگرامها و پیامهای صوتی انجام میشود. شخصیتها، به ویژه خود ایو و آدم، بیشتر شبیه ناقلان اطلاعات هستند تا موجوداتی با عمق احساسی. لیلی کمی گرمتر است، اما در کل، بازی در ایجاد ارتباط عاطفی بین بازیکن و شخصیتها چندان موفق نیست. این ضعف، تأثیر لحظات مهم داستان و پیچهای روایی آن را کاهش میدهد.
صداگذاری و موسیقی اما، تا حدی این کمبود را جبران میکنند. طراحی صدا واقعاً برجسته است. هر ضربه شمشیر، هر خشخش حرکت در بیابان، و هر غرش نایتیبا با وضوح و قدرت در فضای بازی پخش میشود و غوطهوری قابل تحسینی ایجاد میکند. موسیقی نیز—با آن حال و هوای ملانکولیک و کورالهای انسانی—به خوبی فضای آخرالزمانی را تقویت میکند و گاهی واقعاً یادآور آثار بزرگی مثل «نیئر» است.
در نهایت، «استلار بلید» بازیای است از تضادها. از یک سو، مبارزاتی درخشان و رضایتبخش و جهانی وسوسهانگیز برای کاوش ارائه میدهد. از سوی دیگر، با داستانی با اجرای ضعیف، کنترلهای ناهماهنگ در بخش پلتفرمینگ، و چالش محدود در نبردها دست و پنجه نرم میکند. این بازی برای کسانی که عاشق سیستمهای مبارزه عمیق و فنی هستند و لذت کشف هر گوشه یک نقشه را میفهمند، میتواند ساعتها سرگرمی فراهم کند. اما اگر به دنبال روایتی گیرا یا تجربهای یکدست و بینقص هستید، ممکن است ناامید شوید. «استلار بلید» یک سیاره ناهموار است؛ زیبا از دور، چالشبرانگیز از نزدیک، اما به هر حال، سیارهای است که ارزش یک سفر را دارد.
Stellar Blade
یک ماجراجویی اکشن با قلب تپندهای درخشان، اما با پاهایی که گاهی میلنگند.
نکات مثبت
- سیستم مبارزه عمیق، رضایتبخش و بسیار stylish
- طراحی صدا و موسیقی عالی که غوطهوری را به اوج میرساند
- جهانسازی غنی و حس کنجکاوی قدرتمند برای اکتشاف
نکات منفی
- کنترلهای ناهماهنگ و اغلب ناامیدکننده در بخشهای پلتفرمینگ
- شخصیتپردازی ضعیف و اجرای غیرجذاب روایت داستانی
- عدم وجود چالش کافی در نبردها به ویژه در نیمه اول بازی
-
گیمپلی
-
داستان
-
صداگذاری
-
گرافیک




