کوه قاف، این قلعهی اسرارآمیز و نفرینشده، از همان لحظات اول ورود، با سکوت سنگین و هوای مسمومش تو را در خود غرق میکند. اینجا جایی است که زمان از مفصلهایش جدا شده و گذشته، حال و آینده در هم میآمیزند. شما در نقش سارگون، جوانترین عضو گروه جنگجویان افسانهای «جاودانان» قدم به این سرزمین میگذارید؛ نه به عنوان یک شاهزاده، بلکه به عنوان یک سرباز وظیفهشناس که مأموریت نجات شاهزادهی ربودهشده را بر عهده دارد. چیزی که در نگاه اول شاید یک مأموریت خطیر به نظر برسد، به سرودی حماسی از چالاکی، شمشیرزنی و کشف راز تبدیل میشود که نفس را در سینه حبس میکند.
بگذارید صادق باشم: کنترل سارگون یکی از لذتبخشترین تجربههایی است که در سالهای اخیر در یک بازی دو بعدی داشتهام. حرکت او نه یک عملکرد مکانیکی، که یک رقص ظریف است. هر پرش، هر فرود، هر ضربهی شمشیر با چنان سیالیتی انجام میشود که انگار شما نه با دکمههای کنترلتان، که با اعصاب و ذهنتان بازی میکنید. این حس کنترل مطلق، ستون فقرات تمام بخشهای بازی است. چه در حال عبور از یک گذرگاه پر از تیغهای چرخان باشید که با دقت یک ساعتساز سوئیسی تنظیم شدهاند، و چه درگیر یک نبرد تنبهتن با یک غول چند متری، همیشه این احساس را دارید که اگر شکست خوردید، تقصیر زمانبندی یا قضاوت شما بوده، نه بازی. بازی به شما ابزار میدهد و سپس شما را به میدان میفرستد. این اعتماد به نفس طراحان به بازیکن، قابل تحسین است.
مبارزات در «تاج گمشده» چیزی فراتر از زدن دکمهی حمله است. این یک گفتگوی پرخشونت است. شما حرکات حریف را میخوانید، پارای میکنید، و در لحظهی مناسب با یک ضدحملهی ویرانگر پاسخ میدهید. سیستم پارای و ضدحمله، که با انیمیشنهای سینمایی درخشان همراه شده، نه تنها رضایتبخش است، که ضروری. برخی از دشمنان و به خصوص باسگیمها، آنقدر تهاجمی و سریع هستند که بدون تسلط بر این مکانیک، شانسی ندارید. باسگیمها خود داستانی جداگانهاند. هر یک یک چالش منحصربهفرد و به یاد ماندنی هستند که تمام مهارتهای شما را میآزمایند. شکست دادن آنها پس از چندین بار تلاش، حسی از پیروزی ناب به ارمغان میآورد که انگار کوهی را جابهجا کردهاید.
اما کوه قاف فقط میدان جنگ نیست؛ یک معمای غولپیکر است. طراحی سطح بازی، شاهکاری از «متودوانیا»ی کلاسیک است. هر توانایی جدیدی که به دست میآورید – از پرش دوگانه و حرکت سریع هوایی تا قلاب و تواناییهای دستکاری زمان – کلیدی برای باز کردن قفل بخشهای جدیدی از نقشه است. چیزی که اینجا جالب توجه است، «سیستم عکس فوری» بازی است. اگر به یک در قفل شده یا یک گنج دستنیافتنی برخورد کنید، میتوانید با فشردن یک دکمه، از آن نقطه عکس بگیرید و عکس را مستقیماً روی نقشه سنجاق کنید. این ایدهای به ظاهر ساده، انقلابی در نحوهی کاوش و به خاطر سپردن مکانها ایجاد میکند و نیاز به یادداشت برداری خارج از بازی را از بین میبرد. این نشاندهندهی درک عمیق طراحان از نیازهای واقعی بازیکنان این سبک است.
از نظر بصری، بازی یک سبک هنری متمایز و پر از انرژی را در پیش گرفته که یادآور نقاشیهای مینیاتور ایرانی و انرژی انیمههای اکشن است. انفجار رنگها در هنگام اجرای حرکات ویژهی سارگون یا پارایهای موفق، بسیار چشمگیر است. نورپردازی و سایهها به ایجاد فضایی غریب و رویایی کمک شایانی میکنند. از جنگلهای انبوه و معابد فرو ریخته تا انبارهای زیرزمینی مرطوب، هر منطقه هویت و حس مخصوص به خود را دارد. با این حال، گاهی اوقات، به ویژه در بخشهای اولیه، برخی از محیطها میتوانند کمی تکراری و هندسی به نظر برسند، گویی که بیش از حد بر طراحی چالشهای پلتفرمینگ متمرکز شدهاند و از غنای داستانی محیط کمی غفلت شده است.
صداگذاری بازی نقطهی قوت پنهان آن است. صدای برخورد شمشیرها، خشخش حرکت روی شن، غرش باسگیمها و حتی سکوت سنگین برخی از سالنها، همه با دقت بالایی طراحی شدهاند. موسیقی متن، با ترکیبی از سازهای سنتی ایرانی و ملودیهای حماسی مدرن، فضاسازی را کامل میکند، اگرچه گاهی محو میشود تا صدای محیط خودش صحبت کند. صداگذاری مکانیکی بازی – یعنی همان صدای رضایتبخش پارای و ضربات – واقعاً درجه یک است.
داستان بازی، با وجود داشتن پایهای جذاب بر اساس اساطیر ایرانی و مفهوم جذاب درهم شکستن زمان، گاهی اوقات در اجرا دچار افت میشود. شخصیت سارگون و دیگر جاودانان به اندازهی کافی جذاب هستند تا شما را همراهی کنند، اما پیچشهای داستانی گاهی قابل پیشبینیاند و برخی از شخصیتهای فرعی به اندازهی کافی بسط داده نمیشوند. حس میکنم بازی میتوانست بیشتر در مورد پیامدهای شکست زمان و پارادوکسهایی که ایجاد میکند کندوکاو کند. با این حال، سفر شخصی سارگون برای اثبات خود و کشف حقیقت پشت خیانت، به اندازهی کافی گیرا هست که سوزانندهی چراغ کنجکاوی شما تا انتها باشد.
در نهایت، «پرنس آف پرشیا: تاج گمشده» نه یک بازگشت محتاطانه، که یک اعلامیهی جسورانه است. این بازی ثابت میکند که یک استودیوی بزرگ میتواند با درک کامل از DNA یک سبک محبوب، اثری خلق کند که نه تنها با بهترینهای مستقل رقابت کند، که در برخی زمینهها معیارهای جدیدی تعیین کند. این بازی برای کسانی است که عاشق چالش پلتفرمینگ دقیق، مبارزات عمیق و لذت کشف تکهتکهی یک دنیای وسیع هستند. اگر صبر و حوصلهی لازم برای تسلط بر مکانیکهای آن را داشته باشید، تجربهای به شما خواهد داد که تا مدتها بعد از خاموش کردن کنسول، در ذهنتان زنده خواهد ماند. کوه قاف منتظر است، اما بدانید که این سفر، آسان نخواهد بود.
Prince of Persia: The Lost Crown
بازگشتی حماسی و بیپروا به دنیای دو بعدی که چالاکی و عمق را با هم ترکیب میکند.
نکات مثبت
- کنترل بینظیر و سیال سارگون که هستهی لذت بخش پلتفرمینگ و مبارزه است.
- سیستم مبارزهی عمیق و رضایتبخش با تمرکز بر پارای و ضدحمله.
- طراحی سطح استادانه و ابزار هوشمندانهی عکسبرداری از نقشه برای کاوش.
- باسگیمهای چالشبرانگیز و به یاد ماندنی.
نکات منفی
- طرح داستانی گاهی قابل پیشبینی و شخصیتپردازی برخی افراد ناکافی است.
- تنوع بصری برخی محیطها در بخشهای اولیه میتواند بیشتر باشد.
- تعادل دشواری در اواخر بازی گاهی با ارتقاء سلاح به هم میریزد.
-
گیمپلی
-
داستان
-
صداگذاری
-
گرافیک




