وقتی برای اولین بار از یکی از آن برجهای عجیب و جدید به آسمان پرتاب شدم و چشمانداز هیولا را زیر پایم دیدم، یک چیز را به وضوح فهمیدم: این دیگر آن هیولای آشنا نیست. «افسانه زلدا: اشکهای پادشاهی» نه یک نقشه گسترشیافته، که یک کالبدشکافی عمیق و سپس بازآفرینی جسورانه از دنیایی است که فکر میکردیم آن را میشناسیم. نینتندو این بار نه به گسترش افقی، که به عمق و ارتفاع فکر کرده است. نتیجه، تجربهای است که همزمان حس نوستالژی عمیق و شگفتی کودکانه را در وجودتان بیدار میکند.
سفر از همان نقطه آغازین آشنا شروع میشود، اما به سرعت شما را به قلمروهای ناشناخته میبرد. آسمانجزیرههای مرموز و وسیع که مانند قطعات یک پازل باستانی در ارتفاع شناورند، تنها پیشدرآمدی هستند بر بزرگترین شگفتی بازی: «ژرفا». فرود آمدن در آن شکافهای سرخ و تهدیدآمیز و قدم گذاشتن در تاریکی مطلق زیرزمین، لحظهای است که نفس را در سینه حبس میکند. اینجا دیگر خبری از چمنزارهای آرام و رودخانههای زمردین نیست. فضایی است آلوده به «تاریکی»، جایی که هر قدم با احتیاط برداشته میشود و نور «دانههای درخشنده» تنها تکیهگاه شما در مقابل تاریکی خزنده است. وسعت این قلمرو زیرزمینی، که به اندازه سطح بازی است، به تنهایی میتواند یک بازی کامل باشد. حس کشف و خطر در اینجا به اوج خود میرسد.

اما قلب تپنده این تجربه عظیم، نه در مکانهای جدید، که در ابزارهای جدیدی است که در دستان شما قرار میگیرد. «دست فوقالعاده» و «ادغام» دو توانایی هستند که نه تنها مکانیک بازی، که فلسفه طراحی آن را متحول میکنند. دیگر لازم نیست برای عبور از یک دره به دنبال پل بگردید؛ میتوانید با چند چوب و یک بادبزن، یک هواپیمای ابتدایی بسازید. دیگر اسلحههای یافتشده در گنجهها نهایی نیستند؛ میتوانید شاخ یک هیولا را به یک چوب دستی ضعیف متصل کنید و یک گرز مخوف خلق کنید. این آزادی عمل، مرز بین «آنچه طراح در نظر گرفته» و «آنچه من میتوانم تصور کنم» را به شدت محو میکند. بارها پیش آمد که برای حل یک معمای ساده در یک زیارتگاه، به جای راه حل مرسوم، یک ماشین پرنده پیچیده ساختم و از بالای آن گذشتم. این سیستم به شما اجازه میدهد خلاق باشید، حتی اگر خلاقیت شما به شکست مسخرهآمیزی بینجامد. به یاد دارم که میخواستم با راکتهایی که به یک سکو بسته بودم، یک کوروک را به مقصد برسانم، اما محاسباتم اشتباه بود و سازه من در آسمان منفجر شد. با این حال، حتی آن شکست هم لبخند به لبم آورد.
این خلاقیت به دنیای دشمنان نیز راه یافته است. تنوع هیولاها به شکل محسوسی افزایش یافته و هر نوع، استراتژی مخصوص به خود را میطلبد. دیگر با گروهی بوکوبلین ساده روبرو نیستید؛ آنها حالا زره میپوشند، سردسته دارند و با تاکتیکهای گروهی به شما حمله میکنند. مواجهه با یک «گلیوک» سهسر، یا یک «فروکس» جهنده در اعماق تاریک، به چالشی واقعی تبدیل میشود که نیازمند آمادگی و استفاده هوشمندانه از تمام ابزارهای شماست. معابد این بار هویت بصری و مکانیکی قویتری دارند. اگرچه هنوز به پیچیدگی و ساختار لایهلانه معابد کلاسیک سری نرسیدهاند، اما هر کدام در یک زیستبوم منحصربهفرد قرار گرفتهاند و داستان کوچک خود را روایت میکنند. مبارزه با اربابان هر معبد نیز بسیار به یاد ماندنی و سینماتیک است.

داستان این بار پررنگتر و شخصیتمحورتر است. سفر برای یافتن زلدا، شما را به عمق تاریخ هیولا و راز تمدن باستانی «زونای» میبرد. قطعصحنههای پراکنده در گوشهوکنار نقشه، مانند تکههای یک پازل، تصویر بزرگتر را شکل میدهند. صداگذاری محدود اما تأثیرگذار است و موسیقی، در سکوت محتاطانه خود، در لحظات کلیدی مانند یک سمفونی قدرتمند طنینانداز میشود. صدا طراحی محیطی عالی است؛ غرش باد در ارتفاعات، نالههای عجیب در ژرفا، و صدای رعدآسای یک سنگ که از آسمان سقوط میکند، به غنای فضاسازی کمک شایانی میکنند.
البته هیچ چیز کامل نیست. سختافزار سالخورده سوییچ گاهی زیر بار عظمت این جهان کمر خم میکند. کاهش نرخ فریم در صحنههای شلوغ یا هنگام پرواز با سازههای پیچیده، گاهی از immersion بازی میکاهد. همچنین، اگرچه سیستم ساختوساز شگفتانگیز است، اما کنترل آن گاهی میتواند برای انجام کارهای ظریف کمی دستوپاگیر باشد. برخی از فعالیتهای فرعی، مانند کمک به همان فرد همیشه خوشحال برای نگهداشتن تابلوهایش، با وجود بامزه بودن، پس از چندین بار تکرار میتوانند تکراری به نظر برسند. اقتصاد درون بازی نیز گاهی احساس میشود که برای تشویق به اکتشاف بیش از حد تنبیهکننده است.

با این همه، این نکات منفی در برابر اقیانوس عظیم مثبتهای بازی رنگ میبازند. «اشکهای پادشاهی» یک شاهکار مهندسی بازیسازی است. این بازی به شما یک جعبه ابزار میدهد و سپس یک جهان سهلایه و بینهایت را به شما میسپارد و میگوید: «برو و کشف کن.» این حس آزادی مطلق، همراه با رضایتی که از حل مسائل به روش خودتان به دست میآورید، تجربهای است که مدتها پس از خاموش کردن کنسول در ذهن شما میماند. این بازی نه یک گام به جلو، که یک پرش بلند به سوی آینده بازیهای جهانباز است.
The Legend of Zelda: Tears of the Kingdom
شاهکاری بینظیر که مرزهای خلاقیت در بازیهای جهانباز را جابجا میکند.
نکات مثبت
- سیستم ساختوساز (اولترا هند) و ادغام اسلحهها که خلاقیت بازیکن را به اوج میرساند.
- گسترش عمودی و افقی خیرهکننده دنیای بازی با اضافه شدن آسمانجزیرهها و قلمرو زیرزمینی ژرفا.
- تنوع بسیار بالای دشمنان و بهبود چشمگیر طراحی معابد و اربابان آنها.
- حس بینظیر کشف و آزادی عمل که برای صدها ساعت بازیکن را درگیر نگه میدارد.
نکات منفی
- افت نرخ فریم در صحنههای شلوغ به دلیل محدودیتهای سختافزاری سوییچ.
- کنترلهای سیستم ساختوساز گاهی برای کارهای دقیق میتواند کمی پیچیده باشد.
- تکرار برخی از فعالیتهای فرعی پس از مدت طولانی.
-
گیمپلی
-
داستان
-
صداگذاری
-
گرافیک
