سقوط سفینه بر روی سیارهای ناشناخته، تنها آغاز یک کابوس است. بازگشت به نقطه صفر با هر مرگ، نه یک مکانیک بازی، که یک نفرین شخصی است. این حس، قلب تپنده «رترنال» است؛ تجربهای که مرز بین لذت و رنج را محو میکند و شما را در حلقهای بیپایان از مبارزه و کشف اسیر میکند. من ساعتهای بسیاری را در اعماق تاریک و پر از وحشت «آتروپوس» گذراندهام، و باید بگویم این سفر، یکی از به یاد ماندنیترین و در عین حال خستهکنندهترین سفرهای بازیای عمرم بوده است.
از لحظهای که سلین از میان آوار سفینه شکسته خود بیرون میخزد، بازی در ایجاد حس بیگانگی و تنهایی مطلق موفق است. نورپردازی محیط، با سایههای عمیق و نورهای رنگی عجیب، فضایی سورئال و هراسآور خلق میکند. بافت سنگها، گیاهان عجیب و غریب و معماریهای فروپاشیده بیگانه، آنقدر با جزئیات ساخته شدهاند که گویی واقعاً روی سیارهای دیگر قدم میزنید. عملکرد بصری بازی روی کنسول نسل جدید، در بیشتر مواقع بینقص و روان است و آن حس ناب «بازی نسل جدید» را به خوبی منتقل میکند. صداگذاری اما، ستون اصلی این ساختمان ترسناک است. هر خشخش پا روی زمین، هر ناله باد در دل غارها، و از همه مهمتر، صداهای عجیب و غریب دشمنان از پشت سر، به معنای واقعی کلمه ستون فقرات شما را به لرزه درمیآورد. موسیقی متن کمتر به دنبال جلب توجه است و بیشتر مانند لایهای از اضطراب مداوم، در پسزمینه ذهن شما میخزد.
اما هسته اصلی رترنال، گیمپلی آن است. حرکتی سریع و سیال، شلیکی رضایتبخش و سیستم دشمنانی که الگوهای حمله متنوع و چالشبرانگیزی دارند. حس کنترل سلین عالی است و هر مرگ تقریباً همیشه تقصیر خود بازیکن است، نه بیعدالتی بازی. بخشی از این حس رضایت، مدیون کنترلر دوالسنس است. مقاومت قابل تنظیم ماشهها برای شلیک حالت جایگزین، و بازخورد لمسی ظریفی که مثلاً برای شارژ شدن سلاح خاصی ایجاد میشود، جزئیاتی هستند که بازی را غنیتر میکنند. با این حال، رترنال یک شوتر ساده نیست؛ اینجا با یک «جهنم گلوله» تمام عیار روبرو هستید. صفحه در لحظات اوج درگیری، از انواع پروژکتایلهای رنگارنگ پر میشود و رقص شما بین این گلولهها برای زنده ماندن، چیزی شبیه به یک باله مرگبار است. مبارزه با باسها از نقاط اوج بیچون و چرای بازی است. هر باس یک سمفونی حماسی از الگوهای حمله است که با پیشرفت فاز مبارزه، پیچیده و دیوانهوارتر میشود. شکست دادن آنها پس از چندین بار تلاش، حسی از پیروزی به شما میدهد که کمتر بازیای قادر به ارائه آن است.
اما اینجاست که اولین ترک بزرگ روی این ظرف زیبا ظاهر میشود: ساختار روگلایت. رترنال در ارائه حس پیشرفت دائمی و انگیزه برای «یک دور دیگه» دچار مشکل است. پیشرفت فراجلسهای شما عمدتاً محدود به باز کردن سلاحهای جدید و خصوصیات آنها میشود. شما پس از هر مرگ، تقریباً با دست خالی و یک سلاح پایه شروع میکنید. این به خودی خود مشکل نیست، اما وقتی هر «ران» کامل میتواند به راحتی دو تا سه ساعت طول بکشد، شکست در دقایق پایانی میتواند ویرانگر باشد. بازی مکانیسم ذخیرهسازی در میانه یک ران را ندارد. این تصمیم، ریسک بزرگی است که به نظر من جواب نمیدهد. در دنیای پرمشغله امروز، مجبور کردن بازیکن به اختصاص دادن چند ساعت بدون وقفه، یا ریسک از دست دادن تمام پیشرفت با یک قطعی برق یا تصادف خانوادگی، بیشتر از اینکه چالشبرانگیز باشد، ناامیدکننده است. این طراحی، ضربان تند و هیجان بازی را کند میکند.
مشکل دیگر، عمق استراتژیک محدود در ساخت «بیلد» است. شما در هر بار اجرا، اقلام و قدرتهایی جمع میکنید، اما به ندرت احساس میکنید که سبک بازی شما به طور اساسی تغییر کرده است. بسیاری از آرتیفکتها و ارتقاءها، افزایشهای عددی حاشیهای هستند که حس قدرتمند شدن پلهای را ایجاد نمیکنند. سیستم «مشکلات» و «انگلها» که ریسک در برابر پاداش را میسنجند، ایده جالبی است، اما اغلب احساس میکنید مجازاتها به مراتب سنگینتر از مزایای احتمالی هستند. این امر باعث میشود در بسیاری از مواقع، از تعامل با این سیستم صرف نظر کنید و به دنبال آیتمهای «پاک» بروید که خودش باعث کاهش تنوع میشود.
داستان رترنال، مانند خود بازی، قطعهقطعه و مرموز است. بازی به جای روایت خطی، تکههای پازل را در قالب لوحهای صوتی، متنهای رمزآلود و صحنههای رویایی در اختیار شما میگذارد. این روش روایت برای ژانر روگلایت هوشمندانه است و حس کنجکاوی برای ادامه را زنده نگه میدارد. داستان شخصی سلین و رازهای سیاره آتروپوس به تدریج و با درخششی شبحوار آشکار میشود. با این حال، سرعت افشای این اسرار میتواند به شدت کند باشد و ممکن است بسیاری از بازیکنان، حتی پس از اتمام بازی اصلی، هنوز درکی کامل از آنچه رخ داده است نداشته باشند. این میتواند نقطه قوت برای عاشقان داستانهای تفسیری باشد، اما برای دیگران فقط حس سردرگمی به جا میگذارد.
رترنال بازیای است برای یک دسته خاص از بازیکنان. اگر عاشق چالشهای سخت، مبارزات پرتکاپو و لذت تسلط تدریجی بر یک سیستم مکانیکی پیچیده هستید، و میتوانید با طراحی طولانی و بدون ذخیرهسازی آن کنار بیایید، این بازی یک شاهکار منحصر به فرد برای شما خواهد بود. اما اگر از بازیهای خشن و تنبیهگر خسته میشوید، یا وقت کافی برای نشستنهای چند ساعته بدون وقفه ندارید، احتمالاً رترنال شما را به ستوه خواهد آورد. این بازی مانند یک کهکشان زیبا اما بیرحم است که نور آن میدرخشد، اما گرمایش به همه نمیرسد.
Returnal
شاهکاری خشن و نفسگیر با طراحیهایی درخشان و چند تصمیم بحثبرانگیز که تجربهای فراموشنشدنی را برای بازیکنان صبور رقم میزند.
نکات مثبت
- گیمپلی سریع، سیال و به شدت رضایتبخش با مبارزات باس خارقالعاده
- اتمسفر بینظیر و طراحی صوتی استثنایی که حس ترس و تنهایی را القا میکند
- گرافیک ناب نسل جدید با نورپردازی و طراحی محیط خیرهکننده
- استفاده خلاقانه و کاربردی از قابلیتهای کنترلر دوالسنس
نکات منفی
- عدم امکان ذخیرهسازی در میانه یک «ران» طولانی که میتواند منجر به ناامیدی شدید شود
- پیشرفت فراجلسهای ضعیف و عمق استراتژیک محدود در ساخت شخصیت
- سرعت کند روایت داستان و گنگ بودن بیش از حد آن برای برخی بازیکنان
-
گیمپلی
-
داستان
-
صداگذاری
-
گرافیک





