بعد از هفت سال انتظار، بازگشت به کهکشان دیوانهوار Borderlands همیشه با یک سوال بزرگ همراه بود: آیا فرمول قدیمی هنوز جواب میدهد؟ Borderlands 3 پاسخی دوگانه به این پرسش میدهد؛ از یک سو، یک جعبه اسباببازی غولآسا و سرشار از محتوا است که دقیقاً همان حس دیوانهواری و شلیک بیپایان را که عاشقش بودیم، ارائه میکند. از سوی دیگر، گاهی اوقات دقیقاً مانند یک جعبه اسباببازی قدیمی احساس میشود که قطعات جدیدی به آن اضافه شده، اما طرح کلی تغییری نکرده است.
سفر این بار از پاندورا فراتر میرود و ما را به چندین سیاره با هویت بصری متمایز میبرد. از شهر نئونی و آلوده پرومتئا تا صومعه آرام و مرتفع آتناس، هر محیط یک بوم نقاشی زنده است که با سبک سلشیدین خاص سریع، جان گرفته. نورپردازی در این نسخه یک قدم بلند به جلو برداشته. سایههای عمیق در غارهای مرموز، درخشش مهآلود خیابانهای شهری و انعکاس نور روی اسلحهها، همگی به غنای بصری کمک شایانی میکنند. با این حال، گاهی این زیبایی قربانی عملکرد میشود. درگیریهای شلوغ بهویژه در حالت چندنفره، میتواند با افت فریم همراه باشد و آن جریان روان و خشن نبرد را به یک تجربه لرزان تبدیل کند.
اما قلب تپنده Borderlands 3، همان چیزی است که همیشه بوده: اسلحهها. ادعای «یک میلیارد سلاح» شاید کمی اغراقآمیز باشد، اما تنوع موجود واقعاً حیرتانگیز است. دیگر فقط آمار و ارقام مهم نیستند. هر سازنده اکنون یک فلسفه متمایز دارد: سلاحهای ولادوف با حالت آتش دوگانه، هایپریون با ثبات پیشرونده، و تدیور که پس از خالی شدن خشاب به صورت یک موشک هدایتشونده به سمت دشمن پرتاب میشود! این تنوع، بازی با هر سلاح جدید را به یک کشف کوچک تبدیل میکند. حس فیزیکی شلیک نیز بهبود یافته؛ لگد اسلحههای سنگین، صدای رضایتبخش خرد شدن جمجمه دشمن با یک هدشات، و انفجارهای رنگارنگ عنصری، همگی در کنار هم یک سمفونی آشوبگرایانه خلق میکنند.
چهار شکارچی گاوصندوق جدید، هر کدام شخصیت و سبک بازی عمیقتری نسبت به گذشته دارند. از فلَکِ حیوانآور که میتواند یک حیوان وفادار را رام کند، تا مُوزِ توپچی که با یک مک غولپیکر به میدان میآید، هر کلاس چندین درخت مهارتی غنی برای کاوش ارائه میدهد. امکان انتخاب بین سه مهارت فعال و ترکیب آنها، فضای زیادی برای ساخت ساختارهای شخصی فراهم میکند. حرکت نیز سیالتر شده؛ با قابلیت سرخوردن و بالا کشیدن خود از موانع، میدان نبرد به یک زمین بازی تبدیل میشود که میتوان در آن جریان یافت.
اما این جریان گاهی به باتلاق تبدیل میشود. مشکل اصلی، طراحی بعضی از دشمنان و بهویژه باسها است. مفهوم «اسفنج گلوله» در اینجا به اوج خود میرسد. برخی از باسها و دشمنان ویژه، بهسادگی سلامت بیروحی دارند که نبرد را به یک فرآیند خستهکننده و تکراری تبدیل میکند. شما دور یک میدان میدوید، شلیک میکنید، اسلحه خود را دوباره پر میکنید و این چرخه آنقدر ادامه مییابد تا بالاخره آن نوار سلامت غولآسا خالی شود. این طراحی، به جای ایجاد چالش استراتژیک، فقط زمان را میکشد و لذت پیروزی را کمرنگ میکند.
داستان و طنز، نقطه ضعف آشکار این سفر است. دوقلوهای کالیپسو، به عنوان شروران اصلی، در مقایسه با هنسام جاک افسانهای، بسیار سطحی و آزاردهنده به نظر میرسند. آنها بیشتر شبیه اینفلوئنسرهای فضای مجازی هستند که قدرت پیدا کردهاند، تا تهدیدی جدی و خبیث. دیالوگنویسی نیز اغلب به جای بامزه بودن، زورکی است. شوخیها با تناوبی خستهکننده تکرار میشوند و شخصیتهای جدیدی مانند آوا، آنقدر غیرقابل تحمل نوشته شدهاند که آرزو میکنید گزینه ساکت کردن دائمی آنها وجود داشت. این یک تضاد عجیب است، زیرا داستانهای محیطی و سایدکوئستها اغلب بامزه، خلاقانه و پر از قلب هستند. گویی تیم داستاننویسی تمام انرژی خود را برای محتوای اختیاری ذخیره کرده بود.
صداگذاری اما، یک قهرمان خاموش است. طراحی صدا در Borderlands 3 استثنایی است. هر محیط صدای منحصربهفرد خود را دارد: وزوز نئونهای شهر، وزش باد در کوهستان، و زمزمههای عجیب سیارات بیگانه. صدای سلاحها به طرز رضایتبخشی متمایز است و به شما اجازه میدهد تنها از روی صدا تشخیص دهید که همتیمیتان با چه اسلحهای شلیک میکند. موسیقی متن گرچه خوب است، اما در سایه این طراحی صوتی عالی قرار میگیرد.
نکته درخشان دیگر، محتوای پس از اتمام داستان اصلی است. حالت «مهیب» (Mayhem) با اضافه کردن مُدهای تصادفی به دنیای بازی، بازپخش محتوا را جذاب میکند. «میدانهای کشتار» و «زمینههای اثبات» نیز چالشهای پایانبازی مناسبی برای تست ساختار شخصیت و جمعآوری لوطهای افسانهای ارائه میدهند. این بازی برای کسانی که عاشق گشتوگذار، آزمایش ساختارهای مختلف و رسیدن به اوج قدرت هستند، یک چاه بیانتهای محتوا است.
در نهایت، Borderlands 3 مانند یک دوست قدیمی است که همه قصههای تکراریاش را میدانید، اما هنوز هم وقت گذراندن با او لذتبخش است. این بازی نوآوری چندانی ارائه نمیدهد و در دام تکرار فرمول قدیمی افتاده است. اما اجرای آن فرمول، آنقدر پُرخون، پرجزئیات و گسترده است که میتواند ساعتها شما را در یک حالت شاد و خشن از جداسازی از واقعیت نگه دارد. این بازی برای طرفداران پروپاقرص سریع و کسانی که به دنبال یک شوتر همکاری لذتبخش با دوستان هستند، یک ضرورت است. اما برای کسانی که به دنبال یک انقلاب در ژانر یا داستانی عمیق میگردند، ممکن است این سفر به کهکشان، کمی بیش از حد آشنا به نظر برسد.
Borderlands 3
یک جعبه اسباببازی شلوغ و دیوانهوار که فرمول قدیمی را با ظرافت اجرا میکند، اما از نوآوری چشمپوشی کرده است.
نکات مثبت
- تنوع حیرتانگیز و لذتبخش سلاحها با مکانیکهای منحصربهفرد
- طراحی صوتی عالی و غنای محیطی قابل توجه
- محتوای بسیار گسترده و سیستمهای پایانبازی جذاب
نکات منفی
- دشمنان و باسهای «اسفنج گلوله» که نبرد را خستهکننده میکنند
- شخصیتپردازی ضعیف شروران اصلی و طنز اغلب زورکی
- مشکلات عملکردی گاهبهگاه در درگیریهای شلوغ
-
گیمپلی
-
داستان
-
صداگذاری
-
گرافیک





