بگذارید با یک تصویر شروع کنم: تصور کنید روی یک موتورسیکلت در دل یک جاده جنگلی خلوت نشستهاید. باد برگهای پاییزی را روی آسفالت میچرخاند و تنها صدای غرش موتور، سکوت سنگین دنیای پسا-آخرالزمانی را میشکند. این اولین و ماندگارترین تصویری است که «دیز گون» در خاطرم حک کرد؛ یک وعده از آزادی و تنهایی در جهانی که مرده است. اما مانند هر سفر جادهای طولانی، مسیر پر از دستاندازها، پیچهای غیرمنتظره و لحظاتی است که آرزو میکنید زودتر به مقصد برسید.
دنیای «دیز گون» در اورگان پسا-آخرالزمانی، بدون شک نقطه قوت مسلم آن است. استودیو بند عاشقانه زیستبوم شمال غربی اقیانوس آرام را بازآفرینی کرده است. از جنگلهای انبوه و نمناک با درختان سدر بلند گرفته تا دریاچههای آرام و کوهستانهای پوشیده از برف. بازی در ارائه این فضاها درخشان عمل میکند. نورپردازی، به ویژه در ساعات طلوع و غروب، نقاشیهایی زنده خلق میکند که گاهی مجبور میشوید موتور را متوقف کنید و فقط تماشا کنید. باران که میبارد، چرخهای موتور در گل فرومیرود و رد چراغهای جلو روی سطوح خیس، حس حضور بینظیری میآفریند. برف هم که ببارد، این دنیا به کلی دگرگون میشود. این توجه به جزئیات بصری، تنها برای زیبایی نیست؛ بلکه نفسِ جهان بازی را تشکیل میدهد. با این حال، گاهی با تکرار برخی بافتها در محیط یا مدلهای یکسان ساختمانهای متروکه مواجه میشویم که کمی از جادوی اولیه میکاهد.
اما این دنیای زیبا ساکنانی دارد: «فریکرها». این نام برای موجوداتی است که بیشتر ما به عنوان زامبی میشناسیم. در نگاه اول چیز جدیدی به نظر نمیرسند، اما نبوغ طراحی آنها در مقیاس ظهورشان است. تجربه مواجهه با یک «دسته» (Horde) از صدها فریکر، بیتردید اوج هیجان و استرس در «دیز گون» است. دیدن این موج عظیم و خروشان از موجودات که مانند سیل از دامنه کوه یا از تونل یک معدن به سمت شما میآیند، صحنهای است که قلب را در سینه میایستاند. استراتژی برای مقابله با آنها—استفاده از محیط، مواد منفجره دستساز، و فرار به موقع—لذتی غریزی و رضایتبخش ایجاد میکند. متاسفانه، بازی این الماس درخشان خود را تا ساعات بسیار دیر بازی پنهان میکند. برای دهها ساعت اول، شما صرفاً از این دستهها فرار میکنید و تنها در مراحل پایانی داستان است که مجبور به درگیری مستقیم با آنها میشوید. این یک تصمیم طراحی عجیب و قابل انتقاد است.
در مرکز این طوفان، دیکان سنت جان قرار دارد، یک باجگیر سابق موتورسوار که حالا به دنبال ردپایی از همسر گمشدهاش، سارا، است. صداپیشگی سام ویتور به دیکان عمق و خشنی خاصی میبخشد. او مدام در حال زمزمه کردن دیالوگهایی با خودش است که اگرچه در ابتدا برای ایجاد حس واقعگرایی جالب به نظر میرسد، اما به دلیل تکرار بیش از حد عبارات، به مرور به عاملی آزاردهنده تبدیل میشود. داستان «دیز گون» بلندپروازانه اما ناهماهنگ است. بازی سعی دارد طیف وسیعی از مضامین را بررسی کند: وفاداری، بقا، شکلگیری جوامع جدید و حتی نقدی بر افراطیگری. برخی از این لحظات، به ویژه در تعامل با شخصیتهایی مانند بوزر، دوست و همراهش، یا آیرون مایک، رهبر یک اردوگاه، صادقانه و تاثیرگذار هستند. اما روایت کلی مانند یک موتورسیکلت با میللنگ معیوب است؛ گاهی قدرتمند روشن میشود و پیش میرود و گاهی بین بخشهای مختلف داستان گیر میکند. حس میکنید بازی چندین بار به پایان منطقی خود نزدیک میشود، اما باز ادامه پیدا میکند. این طولانی شدن، باعث میشود کشش برخی از فرعیترین ماموریتها—که اغلب به «برو آنجا، این را جمع کن» یا «آن اردوگاه را پاکسازی کن» خلاصه میشوند—به شدت کاهش یابد.
گیمپلی در هسته خود رضایتبخش است. حس مبارزه، به ویژه در درگیریهای تن به تن، خوب است و سلاحها وزن مناسبی دارند. سیستم ساخت و ساز (Crafting) در حین حرکت، کاربردی و سریع است. اما ستون فقرات واقعی تجربه بازی، همان موتورسیکلت است. این فقط یک وسیله نقلیه نیست؛ بلکه مخزن سوخت شما، ایستگاه ذخیره بازی و تنها دوست قابل اعتماد در بیابان است. مدیریت بنزین، استقامت و سلامت موتورسیکلت، لایه غریزی از بقا را اضافه میکند. ارتقای تدریجی آن، از یک وسیله فرسوده به یک ماشین جنگی، حس پیشرفتی ملموس ایجاد میکند. با این حال، سیستم اعتماد (Trust) با اردوگاههای مختلف میتواند خستهکننده شود، زیرا برای خرید بهترین ارتقاءها مجبورید حجم زیادی از فعالیتهای تکراری را انجام دهید.
در بخش صدا، طراحی صدا بر موسیقی پیشی میگیرد. غرش موتور، خشخش برگها زیر پا، نالههای فریکرها از پشت درختان و به ویژه صدای رعدآسای نزدیک شدن یک دسته، همگی عالی اجرا شدهاند و به غنای فضاسازی کمک شایانی میکنند. موسیقی متن اما محتاطانه و اغلب کمرنگ است و فرصتهایی برای خلق لحظات به یاد ماندنی موسیقایی—مثلاً در حین سواریهای طولانی—را از دست میدهد.
«دیز گون» مانند یک رمان جلد ضخیم است که فصلهای درخشان و به یاد ماندنی دارد، اما صفحات زیادی هم دارد که میتوانست ویراستاری شود. این بازی برای کسانی که عاشق غرق شدن در یک جهان باز با جزئیات بالا هستند و صبر کافی برای گذر از بخشهای کُند ابتدایی را دارند، تجربهای منحصر به فرد ارائه میدهد. لذت تسلط بر محیط، برنامهریزی برای نبردها و تجربه آن لحظات فرارهای نفسگیر از دستههای زامبی، چیزی است که در کمتر بازیای دیده میشود. اما برای بازیکنانی که به دنبال روایتی فشرده و بدون حاشیه هستند، این سفر جادهای ممکن است بسیار طولانی و پر از پیچوخمهای غیرضروری به نظر برسد. در نهایت، «دیز گون» یک تضاد جذاب است: جهانی زیبا و خشن که گاهی در دل خود، با تکرار و درازگویی، از نفس میافتد، اما در اوج خود، هیجانی خالص و بینظیر ارائه میکند.
Days Gone
یک سفر جادهی آخرالزمانی با مناظر خیرهکننده و دستاندازهای روایی قابل توجه.
نکات مثبت
- خلق یک جهان باز باورپذیر و خیرهکننده با آبوهوای پویا
- تجربه مواجهه با دستههای (Hordes) زامبی، بینظیر و پراسترس
- موتورسیکلت به عنوان بخشی حیاتی و لذتبخش از گیمپلی و پیشرفت
- طراحی صدا و فضاسازی صوتی بسیار قوی
نکات منفی
- روایت داستانی دراز و با تمرکز ضعیف
- تکرار زیاد دیالوگها و فعالیتهای جانبی تکراری
- پنهان کردن بخش هیجانانگیز اصلی بازی (مقابله با دستهها) تا مراحل پایانی
- پیشروی کند و طولانی در ساعات اولیه بازی
-
گیمپلی
-
داستان
-
صداگذاری
-
گرافیک




