بعد از سالها انتظار، بالاخره کلید را در دست گرفته و دروازه را به روی «Kingdom Hearts III» گشودم. انتظاری که با خودش کولهباری از خاطرات، هیجان و البته کمی ترس به همراه داشت. ترس از اینکه آیا این سفر پایانی، ارزش تمام آن سالهای صبر را دارد؟ حالا که آخرین نبرد به پایان رسیده و موسیقی پایانی قطع شده، میتوانم بگویم این بازی، مانند یک جعبه شکلات مجلل است: ظاهری درخشان و فریبنده، با طعمهایی لذیذ، اما در اعماق آن، یکی دو تکه هست که به جای شیرینی، مزهای گس و ناامیدکننده به جا میگذارد.
بیایید از زیباییها شروع کنیم، زیرا «Kingdom Hearts III» بیشک زیباترین عنوان این فرنچایز است. هر جهان دیزنی، یک شاهکار بصری مجزا محسوب میشود. قدم زدن در میان قفسههای غولآسای فروشگاه اسباببازی در جهان «Toy Story»، یا گشتوگذار در جزایر آفتابی و اقیانوسهای طوفانی «Pirates of the Caribbean»، حسی از حیرت و کودکی را به آدمی بازمیگرداند. نورپردازی، بافتها و جزئیات محیطی چنان غنی و زنده هستند که گاهی فقط برای تماشا توقف میکنی. عملکرد فنی بازی نیز به طور کلی پایدار است و این دنیاهای پهناور را بدون افت محسوس فریمی به نمایش میگذارد. از نظر بصری، تیم توسعه تمام تلاش خود را برای ساخت یک دیزنی لند تعاملی به کار بسته و تقریباً موفق بوده است.
اما قلب تپنده یک بازی اکشن-نقشآفرینی مانند این، در گیمپلی آن میتپد. و خوشبختانه، «Kingdom Hearts III» در این بخش یک گام بلند به جلو برداشته است. نبردها سیال، پویا و به طرز لذتبخشی پرهیاهو هستند. سیستم جدید «جریان جاذبه» (Attraction Flow) که با احضار وسایل شهربازی دیزنی همراه است، اگرچه گاهی بیش از حد قدرتمند به نظر میرسد، اما نمایشی خیرهکننده خلق میکند و کنترل جمعیت دشمنان را آسان میسازد. تبدیل شدن کیبلیدها به فرمهای مختلف نیز ایدهای درخشان است و به نبردها عمق تاکتیکی میبخشد. میتوانی برای نبرد تنبهتن از کیبلید دوگانه «Kingdom of Corona» استفاده کنی و در لحظه بعد، برای پاکسازی منطقه، به چکش غولپیکر جهان «Toy Story» تغییرش بدهی. این آزادی عمل، رقص شمشیرها را تا پایان بازی جذاب نگه میدارد.
با این حال، این سیستم بیعیب و نقص نیست. مکانیک «Flowmotion» که از عنوان «Dream Drop Distance» به ارث رسیده، اغلب دستوپاگیر و غیرقابل اعتماد احساس میشود. هدفگیری، به ویژه برای جادوها، میتواند در میانه شلوغی نبرد کمی آشفته شود. اما در کل، لحظهبهلحظه درگیری با هیچقلبها و اعضای سازمان سیزده، یک تجربه رضایتبخش و چالشبرانگیز است.
وقتی صحبت از صدا به میان میآید، باید موسیقی را جداگانه ستایش کرد. تنظیمهای ارکسترال از تمهای محبوب دیزنی و همچنین قطعات بهیادماندنی سری اصلی، روح بازی را میسازند. آنها هستند که حس ماجراجویی، نوستالژی و غم را به تصاویر میدمند. اما طراحی صدا، اگرچه خوب است، اما همان تاثیر متمایزکننده را ندارد. صداهای برخورد سلاح و جادو رضایتبخش است، اما فاقد آن وزن و عمق خاصی است که در بهترین بازیهای اکشن شاهد آن هستیم.
و اکنون به نقطه اتصال همه چیز میرسیم: داستان. اینجاست که «Kingdom Hearts III» بیشترین ضربه را میخورد. به عنوان کسی که خود را در این هزارتوی پیچیده غرق کردهام، باید بگویم پرداخت روایی این بازی، شبیه به یک مهمانی شام شلوغ است که آشپز تمام انرژی خود را صرف تزئین سالن و دسرهای مجلل کرده، اما غذای اصلی را یا دیر سرو میکند یا آن را نیمپز رها میکند.
ساختار روایت به شدت نامتوازن است. برای ساعات متمادی، در جهانهای دیزنی سرگردان میشوی و گاهی فقط برای چند ثانیه، سایهای از شخصیتهای اصلی داستان مانند زنورت را میبینی. این مکثهای طولانی، هرگونه احساس فوریت و خطر قریبالوقوع را از بین میبرد. وقتی بازی ناگهان در ساعات پایانی تصمیم میگیرد تمام سوالات بیجواب دو دهه گذشته را یکجا پاسخ دهد، احساس میکنی سوار بر یک قطار سریعالسیر شدهای که از ایستگاههای حیاتی بدون توقف عبور میکند.
برخی از پرداختهای شخصیتی، به ویژه برای سه قهرمان اصلی، عمیقاً ناامیدکننده است. سورا، که زمانی نوجوانی با نشاط و کمی گستاخ بود، اکنون به یک قهرمان بیش از حد پاک و سادهلوح تبدیل شده که گاهی واکنشهایش در مقابل رویدادهایی که خود قبلاً تجربه کرده، غیرقابل باور مینماید. ریخو نیز بخش اعظمی از جذابیت مرموز و رقابت دوستانهاش با سورا را از دست داده و به یک شوالیه بیعیبونقص تقلیل یافته است.
اما بزرگترین ناامیدی، بدون شک، برای کایری است. پس از این همه انتظار برای دیدن پرورش او به عنوان یک کیبلیدر، او تقریباً هیچ نقشی جز یک شیء برای نجات دادن ایفا نمیکند. تمریناتش خارج از صفحه نمایش میماند و حضورش در لحظات بحرانی، بیشتر شبیه یک دستاویز از پیش تعیینشده است تا نتیجه رشد شخصیتی. در دنیایی که دیزنی شخصیتهای زن خود را به سوی استقلال و قدرت پیش برده، این بازگشت به کلیشه «دامسلی در دیسترس» واقعاً دردناک است.
با این حال، در میان این آشفتگی، لحظات درخشانی هم وجود دارد. بازگشت و اتحاد دوباره شخصیتهای فرعی مانند آکسل، روکساس و زیون، یا سه دوست از «Birth by Sleep»، آنقدر قدرتمند و احساسی اجرا شده که میتواند اشک را به چشمان هر هوادار قدیمی بیاورد. این صحنهها ثابت میکنند که وقتی تمرکز وجود دارد، این دنیا هنوز هم میتواند قلبها را تسخیر کند.
«Kingdom Hearts III» بازیای است با دوگانگی شدید. از یک سو، گیمپلی هیجانانگیز و جهانهای خیرهکنندهاش، شما را برای دهها ساعت سرگرم میکند. از سوی دیگر، روایت عجولانه و پرداخت ضعیف شخصیتهای محوری، پس از پایان بازی، حسی از یک فرصت از دست رفته بزرگ را بر جای میگذارد. این بازی برای هواداران پرشور که مشتاق دیدن پایان (موقت) این سفر هستند، تجربهای ضروری محسوب میشود، زیرا آن لحظات ناب احساسی را به آنها هدیه میدهد. اما برای کسانی که به دنبال یک داستان منسجم و شخصیتپردازی قوی هستند، یا تازهواردان به این فرنچایز، میتواند تجربهای گیجکننده و ناقص باشد.
در نهایت، «Kingdom Hearts III» مانند یک رویای رنگارنگ اما کمی آشفته است. زیباست، لحظاتی جادویی دارد، اما وقتی از خواب بیدار میشوی، برخی جزئیات مهم محو شده و تنها احساسی شیرین و مبهم از آن باقی میماند.
Kingdom Hearts III
یک سفر بصری و بازیکاری خیرهکننده که زیر بار سنگین انتظارات روایی خود کمر خم میکند.
نکات مثبت
- گیمپلی سیال، پویا و عمیقاً رضایتبخش با سیستم تبدیل کیبلیدها
- طراحی بصری خیرهکننده و وفاداری حیرتآور به دنیاهای دیزنی
- لحظات احساسی قدرتمند و پایانی رضایتبخش برای برخی از شخصیتهای فرعی محبوب
نکات منفی
- روایت نامتوازن و عجولانه با تمرکز بیش از حد روی دنیاهای دیزنی در میانه بازی
- پرداخت ضعیف و ناامیدکننده شخصیتهای اصلی به ویژه کایری
- مکانیک Flowmotion دستوپاگیر و هدفگیری گاهی اوقات غیردقیق
-
گیمپلی
-
داستان
-
صداگذاری
-
گرافیک





